چه کسی امير را کشت؟
آبان 1384
يک تجربهی عجيب ديگر
باز هم هفت بازيگر حرفهای بههمراه حضور افتخاری علی مصفا. باز هم تمامی قراردادها سفيد امضا شد و مهمترين افتخار اين فيلم حضور بیمانند مهرداد فخيمی در کنارم بود که چون ستونی بود بر سايهبان اين فيلم. فيلم خداحافظی «آقا» با سينما. چه دلنشين و پرخاطره بود.
يک طرح عجيب داشتم که در سينمای ايران کمتر به سراغش میروند. خودم طراحی صحنه و لباس را بر عهده گرفتم و کل دکورها، فضاها و آکسسوارها (با همکاری بینظير گروه صحنه و لباس) ساخته شد. کل فيلم را با کمک مانا نيستانی (کاريکاتوريست شايستهی ايران) استوریبرد زديم. بهدليل طرح فيلمنامه و استوریبردها فيلم با 90 حلقه نگاتيو و در 20 جلسه فيلمبرداری شد.
فیلم در آبان ۸۵ نمایش داده شد و یکی از خبرسازترین فیلمهای سال نمایشاش بود.
يادداشت کارگردان
سينمايی را که من دنبال میکنم يک سينمای مستقل، متفاوت و معترض است. سينمايی که علاوه بر سرگرم کردن مخطبانش، توان آگاهیسازی را هم داشته باشد. ما در اختياردارندگان چراغ جادو، موظفايم غمها و شادیهای ملتمان را به تصوير بکشيم. به مناسبات تو خالی جهان پيرامونیمان اعتراض کنيم و بخواهيم... ادامه
نقدها
یک اتفاق نه چندان ساده/ احمد طالبینژاد
زورآزمایی/ روبرت صافاریان
تجزیه و ترکیب/ هوشنگ گلمکانی
منطق دیالکتیک/ مهرزاد دانش
هزينههاي تجربهگرايي در دل سينماي حرفهاي/ سعید مروتی
چه کسی امير را کشت؟ (1384)
95 دقيقه ـ 35 ممکارگردان: مهدی کرمپور. نويسندگان فيلمنامه: مهدی کرمپور، مهدی کيا و خسرو نقيبی، براساس طرحی از مهدی کرمپور. مدير فيلمبرداری: مهرداد فخيمی. صدابردار: محمود سماکباشی. تدوين: نازنين مفخم. انتخاب بازيگران: محمدرضا شريفینيا. موسيقی: فردين خلعتبری. طراح چهرهپردازی: مهری شيرازی. مدير توليد: پيمان جعفری. دستيار اول کارگردان و برنامهريز: محمد علی سعيدی. صداگذاری و ميکس: محمود موسوینژاد. بازيگران: نيکی کريمی، محمدرضا شريفینيا، امين حيايی، مهناز افشار، آتيلا پسيانی، الناز شاکردوست و خسرو شکيبايی با حضور علی مصفا. مجری طرح: محمد سعيد وزيری. تهيهکننده: مرتضی رزاقکريمی. محصول: دگا فيلم.
خلاصه داستان: "چه کسی امیر را کشت؟" دربارهی يک قضاوت جمعیست دربارهی فرد. قضاوتهايی که فردانيت فرد را زايل و آن رادر خود حل میکند و اگر فرد بخواهد مقاومت کند، توسط جمع حذف میشود.
داستان دربارهی فردیست که از خرافات، لمپنيسم، شبه روشنفکری، سياستزدگی و عوامزدگی خسته شده و میخواهد فارغ از همهی آنها جايی و يا مأمنی بيابد.
***
امير کشته شده و تمامی بستگان و دوستانش از ابتدا به نيکی از او ياد میکنند، کمی بعدتر از صفات بدش میگويند و کمی بعدتر از تنفرشان به او. و سرانجام همگی به قتلش اعتراف میکنند.
دوربين ناظریست بر کند و کاو شخصيتهای داستان. در پايان امير زنده است و در اثر يک اتفاق از مرگ نجات يافته. نزديکانش حتی جسد او را نيز نتوانستهاند درست شناسايی کنند.

















