دربارهی روی جادهی نمناک
حق
نوشتن از هدایت و آثارش برایم بسیار دشوار است، هدایت اظهر من الشمس است. نیاز به توضیح ندارد. قدش از همهی دیوارهای دور و برمان بلندتر است. او که به حق یک شکسپیر ایرانی است، با ادبیات همان کرد که شاملو با شعر نو.
و چه خالیست جای این دو صدای سبز رهایی. مخصوصا وقتی که بیجایگزین باشند. چگونه از نویسندهای بنویسم که بر حسب یک اتفاق ناخواسته و میمون در سالروز تولدش به دنیا آمدهام و به اندازهی پهنهی گربهگون سرزمین عزیزم، ایران، وسعت دارد.
از هدایت بسیار نوشتهاند...
اما بعد...
روی جادهی نمناک عنوان یکی از آخرین نوشتههای هدایت است که هرگز به دست نیامد. من این عنوان را بر فیلمی گذاشتم که براساس داستان «زنی که مردش را گم کرد» ساخته شده. فیلم روی جادهی نمناک بر عکس درامای ارسطویی بر منحنی حرکت نمیکند. این فیلم با بهرهگیری از نمایشی شرقی روایت (بازیگر) زنیست که آنچه بر او گذشته را بر ما تعزیهوار روایت میکند.
شاید یک دایرهی بسته است که درونش دایرههای بسیاری جای دارند. اگر برشت از نمایش شرقی میآموزد، ما چرا خود آن را احیا نکنیم.
در پایان؛ تمام فیلم پر از کدهایی از داستانهای دیگر هدایت است، مثل قضیهی دو سال و چهار ماه که از «بوف کور» وام گرفتم، نپرسید چرا ولی به یک دلیل شخصی فکر میکنم که اگر هدایت زنده بود این فیلم را دوست میداشت!
