یک عاشقانه آرام

خواستند فیلمی را توصیه کنیم. دیدن فیلمی جدید یا قدیمی و چرایی این توصیه. پیشنهادی به نگرش یا بازنگری. فیلم های محبوب زندگیم از لیست چند صدتایی می گذرد. هر کدام به دلیلی و هر یک به چرای دنیایی از تجربه های فردی و جمعی. اما یک فیلم یعنی همانی که باید. یک انتخاب یعنی فاصله و دلیلی که از دیگران متمایز می شود.
پس انتخاب ابدی و ازلی ام بی شک همان است که سخنها من بابش رفته و حدیث های فراوانی که علتش بعضاٌ نامکشوف است. اما همان است که باید باشد. هرچند کهنه … که کهنه نمی شود. از عشق گفتن و هزاران بار گفتن هیچ گاه به تکرار نخواهد رسید. قند مکرر است. شاید انتظار طراحان مساله از من پیشنهاد فیلمی جدیدتر باشد، اما در این جا و اکنون و با توجه به روابط پیرامونی مان تنها پیشنهادم بازنگری یک فیلم کلاسیک است.
کازابلانکا بزرگترین عاشقانه تاریخ سینمای جهان، نمونه ای از یک فیلم نامه کامل و ستودنی. کلاس درسی برای همه کلاسیک ها و مدرن ها. رجوع مکرر و ارجاع های متواتر و بازسازی های کوچک چیزی از ارزش هایش کم نمی کند. فیلمی که یک (Cult movie) به تمام عیار شد. بیش از شش دهه از ساختش می گذرد که اگر « هم شهری کین » پر سوء تفاهم و شک برانگیز را کنار بگذاریم هنوز هم در صدر فهرست های بلند بالای فیلم های محبوب مردم و منتقدین است . تا آن جا هاوارد هاکس بزرگ، بزرگ ترین اشتباه دوران طلایی فیلمسازی اش را رد کردن پیشنهاد برادران وارنر برای ساخت این فیلم عنوان کرد. هاکس بزرگ هم نتوانست پیش بینی کند…
فارغ از تعابیر که گهگاه با نگاه سیاسی که به فیلم می شود، فیلم یک عاشقانه تمام عیار است و تمامی اصول کلاسیک فیلمنامه نویسی به دقت و در اوج لحاظ و اجرا شده. بازی همفری بوگارت و برگمان فوق العاده است و بهترین انتخاب برای ایفای این نقش ها هستند. همچنین بازیگران نقش های سام و رنو در اندازه های برترین ایفای نقش های مکمل تاریخ سینما می ایستند.
کارگردانی سنجیده، فضا سازی، طراحی صحنه و لباس، میزانسن های حساب شده و فیلم برداری درخشان، موسیقی نوستالژیکی که توسط سام ( نوازنده سیاهپوست کافه ریک ) با پیانو در فیلم نواخته می شود و جمله « دوباره بزن سام » که جزو کلیدی ترین دیالوگ های تاریخ سینما به ثبت رسیده اند، کافه ریک را جاودانه و نام شهر کازابلانکا را به شهر عشاق در جهان شهره ساخت.
اگر بار دیگر تصمیم گرفتید فیلم را ببینید، توجه شما را به سکانس های درخشان آمدن برگمن به خلوت بوگارت در پستوی کافه ریک، سکانس های درخشان پاریس در فلاش بک ( چندی از منتقدین آن را اضافه پنداشتند اما جزو لاینفک فیلم است)، سکانس خواندن نامه برگمن توسط بوگارت در ایستگاه راه آهن پاریس و سکانس بی همتای اختتامیه فیلم جلب می کنم.
اگر اندک احساسی هنوز به جای مانده از روزمرگی ها در اعماق وجودتان باقی مانده است و سودای دست یازی هرچند اندک بدان کرده اید، تماشای دوباره رمانتیک ترین فیلم تاریخ سینما را دوباره و دوباره به شما توصیه می کنم. فراموش نکنید رمانتیک ها همیشه انقلابی بوده اند.
اگر هنرمند و نویسنده ای هستید که در مواجهه با ایده جدید به بن بست خورده اید یا اساساٌ دیگر چیزی به ذهنتان نمی رسد، رجوع مجدد به فیلم کازابلانکا، شاید شما را سرشار از ایده های نو کند. هرچند به سوژه اصلی تان نا مرتبط باشد.
راستی اگر بار دیگر خواستید بازنگری کنید به پیشنهاد من بر این نکته توجه کنید :
پایان کازابلانکا، پایان جهان است.

شهروند – 12 آبان 86