سی صد گل سرخ و یک گل نصرانی...!
اصلاٌ فیلم بدی نیست! من که تا تهش نشستم و از نصفش که دیگه فیلها هم لیز می خوردن که ریسه رفته بودم از خنده... ایده ی فیل ها با مزه ترین چیزی بود که این چند وقته دیدم!
1. تو این که کارشون و بلدن که هیچ شکی نیست. این همه ایرانی تو همه جای دنیا عصبانین. تو سینما حرص می خورن، آخرش حا لشون بده،....آخه این همه دروغ و جعل و تحریف....اه!... اینکه ما عصبانیم یعنی اثر گذاشته.
2.اینکه این همه مورد استقبال واقع شده و تو همه جای دنیا داره خوب می فروشه، یعنی کمپانی به منظور نظرش رسیده.... هر چقدرم که ما ناراحت بشیم یا داد بزنیم!
3. قالب کمیک استریپ به سازندگان این فرصت و داده که هر چه می توانند، غلو کنند. از صحنه پردازی و گریم... تا اسکریپت و دیالوگ ها. پس قالب در جهت هدف (فرم برای محتوا)، هوشمندانه انتخاب شده... هر چند فیلم سفارشی و پروپاگاندا را جزو آثار هنری جدی به حساب نیاوریم.
4. اینکه اجداد ما شبیه هیچ کدام از آدم های کنونی که ما تو خیابون می بینیم ، نیستن و به قیافه های فعلی ما هیچ ربطی ندارن ...و خشایارشا هم حلقه تو دماغش نمی کرده....واصولاٌ کله های ما صورت داره و رنگ پوستمون هم اون رنگی نیست...و یونانی ها هم از زن و مرد در دو هزار و اندی سال پیش همه اروبیک کار نمی کردن و ... هر آدمی با یک کم انصاف و هوش متوسط و اندکی سواد میتونه بفهمه.... این دیگر نیاز به اثبات ندارد!
5. تاثیر و مطالعه بر روابط و افکار عمومی امروزبرای مدیران ، دولتمردان ، صاحبان صنایع و حتا تجار و بازاریان در سراسر جهان یک علم کاربردی و کلیدی است... و رسانه در این بین مهمترین نقش را ایفا می کند. حد فاصل میان اهداف آنها تا مردم... سینما، جراید، نشریات،شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای، اینترنت ....تا حتی گیم های کامپیوتری که امروز به طرز وسیعی بین کودکان رواج دارد. یادمان باشد که ارتش صدام پیش از هواپیماهای آمریکا و ناوگان دریایی انگلیس مغلوب همین جنگ روانی شد. این را دیگر همه می دانند.
اما ما چه کردیم؟
1.در طی قرون و اعصار، مرد جنگی نزد ایرانیان قدر می دید و بر صدر می نشست ، رستم شاهنامه تؤامان نماد زوربازو و عقل برتر بود. در مهاباراتا اما که عکس برگردان شاهنامه است، ارجن پهلوان نامی هند، با تمام دلیری ها، دو زانو جلوی تعلیمات کریشنا شنونده ای است کوچک.
2.همواره فکر کرده ایم همگان برای دفاع باید تیغ و اسلحه جنگی بردارند... مگر نه آنکه جنگجویان جنگیده اند که ایران بماند و کسانی هم باید می نوشتند که ایران مانده است؟
3.این مسأله امروز و دیروز نیست. تا عهد ساسانی جز یک مورد هیچ سند مکتوبی از مورخ ایرانی وجود ندارد. تو گویی نیازی بر این امر دیده نمی شده...لا اقل اگر بوده، برای نگهداریش! اما آن روزگار باستانی را باید از دید مورخان پرشمار یونانی ببینیم (حالا گیرم گزنفون با انصاف تر از هرودوت باشد!)، کما این که اگر از چند استثنا بگذریم، روسها و انگلیسیها دقیق ترین تواریخ و تحقیقات را بر ما نوشته اند.
4.هر چند به شخصه فکر می کنم نباید این فیلم را این همه جدی گرفت (لااقل به خاطر لیز خوردن فیل ها!) اما فراموش هم نکنیم که بودجه تولید و پخش فیلم سی صد به تنهایی از کل بودجه فرهنگی مصوب سالیانه وزارت فرهنگ و ارشاد ما (که قسمت کوچکی از آن سهم سینما است) بیشتر است! پس این فرض ( با پیش فرض توانایی متخصص داخلی و یک بار اعتماد مسئولین سینمایی به متخصصین و نه به ظاهر موثقین و... همه اتفاقات خوب دیگر!) منتفی است!
5. در روزگاری که با بمباردمان اطلاعات از هر سو مواجهیم و هر کس و جریده و صدا و شبکه ای خر خود را می راند، فرد هوشمند کسی است که تنها به گورستان اطلاعات بدل نشود. هر ورودی پردازش می خواهد و پردازش، پیشینه ی دانش و تجربه. پیشینه ی آگاهی.
برای ما که در سبد ماهیانه و حتی سالیانه مان، محصولات فرهنگی کمترین جای ممکن را دارد (تیراژ کتابمان این را می گوید، تیراژ نشریاتمان، گیشه سینمایمان،تئاتر،موسیقی،.... وسلیقه هنریمان ) و تنها هراز چندی واکنش هایی عصبی و تدافعی از خود نشان می دهیم، متهمیم.
باید بگوییم که برای آگاهی نسل نو چه کرده ایم؟ برای نسل دوم ایرانی به دنیا آمده در خارج از ایران چه؟ پدر و مادرش چگونه به او که ایران را ندیده نشان بدهند که ایران کجاست؟ کدام گوشه از آن همه افتخارات به بچه ای که فارسی به زور حرف می زند ( چون مادرش احتمالاً بلد نیست ، شاید هم یادش رفته!) و هنوز درک حافظ و سعدی ندارد، جز گربه پپشمالوی ایرانی نشانش داده ایم؟ او چگونه به هم کلاسی اش بگوید...؟
سیصد فیلم قابل بحثی نیست. بهانه ایست که نشان دهد ما چقدر آسیب پذیریم، و در این آسیب پذیری همه مقصریم. هر کس باید سهم خود را بپذیرد. از سیاست گذار فرهنگی و رجل سیاسی و مقنن بودجه نویس تا هنرمند و نویسنده و پژوهشگر و مورخ....و هر ایرانی در هر جای جهان که فرهنگ و ادب و هنر اینجایی برایش آخرین کار جهان است. بعد از حرفه و تجارتش! ..... هر ایرانی در سراسر جهان که نان شب بر سر سفره اش واجب تر از خواندن دیوان شمس است ، دستی در این ماجرا دارد. متهم است.
روزنامه اعتماد – سی ام فروردین 86
