جشن تولد براي يک بيمار محتضر

1- روز سينما
سالي يک بار دور پيرمرد جمع مي شويم و برايش کف مي زنيم... نه، براي خودمان کف مي زنيم تا همه بفهمند که پيرمرد (تو بخوان ما... نه، بعضي از ما) چقدر مهم است. از خودمان تعريف مي کنيم و غر مي زنيم و... آخرش هم مي رويم پي کارمان و پيرمرد مي ماند و حوضش.

بيست و يک شهريور، يازده سال است که به چنين روزي تبديل شده است. ظاهراً هر روزي بايد يک اسمي داشته باشد (دليل اين يکي را هيچ کس نمي داند) روز بيمه، روز زندان ها، روز ولنتاين،... و روز سينما. چرا بيست و يک شهريور را هم هيچ کس نمي داند، خيلي چيزهاي ديگر را هم خيلي ها نمي دانند... بگذريم.

امروز بيست و يک شهريور، روز سينما است. بيش از يک دهه است که در سالروز اين تاريخ جشن بزرگ سينماي ايران برگزار مي شود. اين مراسم از ابتدا قرار بود در سال هايي که به زعم بعضي جشنواره فجر و معاونت سينمايي به نگاهي رسمي و سياسي به مقوله سينما مي نگريست، جايگزيني شود براي آراي مستقل تر و حرفه يي تر. پس گشتند و روزي را يافتند و سازوکاري براي برگزاري چنين جشني و روزي و جشنواره يي. متولي برگزاري چنين جشن و جشنواره يي خانه سينما شد.

2- خانه سينما
خانه سينما در اواخر تصدي گري فخرالدين انوار و سيدمحمد بهشتي بر زمام سينما تشکيل شد. قرار بود سينماگران هم سنديکا و صنف داشته باشند. اما چون هر حرکت و جريان مثبتي به مرور زمان و به دليل عدم اصلاح ساختار خود از مسير اصلي باز ماند اين خانه که نه به صورت حرکتي خودجوش بلکه از بطن دستور و فرمايشي دولتي سر برآورد هيچ گاه نتوانست مانند يک سنديکاي جدي و کارآمد اساسنامه اش را در وزارت کار يا وزارت کشور بقبولاند. حتي يک تعاوني جدي هم نتوانست تشکيل دهد. رفع تکليفي شد براي همه ناکارآمدي هاي عرصه سياستگذاري هاي فرهنگي- سينمايي با بودجه يي اندک که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت مي کرد و طبعاً جز در موارد معدود همواره معاونت هاي وقت سينمايي لابي گسترده و قدرتمندي در تعيين اعضاي هيات مديره اش داشتند و مصلحت انديشي هاي مصلحت انديشان سينما نيز هيات مديره هايي متناسب با مديران سينمايي وقت برايش برمي گزيد. خانه سينما به مرور با مشکلات ساختاري زيادي مواجه شد، صنوف زيرمجموعه مشروعيت خود را از رأس گرفتند و دليل مشخص آن عدم ثبت رسمي هيچ يک از صنوف به صورت مستقل بود. همين نکته سبب شد تا هرم قدرت در خانه سينما به جاي قاعده از رأس تعريف شود و هيات مديره اجازه يافت تا هر کجا که صلاح بداند مداخله کند. انحلال دو صنف بازيگران و تدوينگران سينما از طرف هيات مديره هاي وقت، ورود به مناقشه اتحاديه تهيه کنندگان و کانون منشعب از اتحاديه، معرفي نمايندگان صنوف از طرف خانه سينما به جاي صنوف مرتبط به اداره نظارت و ارزشيابي ارشاد جهت حضور در شوراي پروانه ساخت و شوراي صنفي همه نشانگر اعمال تصميم گيري خانه سينما براي صنوف است. حال آنکه سنديکاي قدرتمند را صنوف قدرتمند مي سازند و خانه سينما مي بايست تنها و تنها نقش ستادي و هماهنگ کننده داشته باشد و نه سياستگذارانه. اين رويه مي رود تا به دولت در دولتي بدل شود که اهرمي شود براي اعمال مصلحت انديشي هايي که معلوم نيست در اينجا کي قرار است پايان يابد. مشکل ساختاري حائز اهميت ديگر آن است که خانه سينما مشتمل بر صنوفي است که بعضاً منافع متضاد با ديگري دارند و تجميع شان در قالب يک صنف واحد مانع الجمع است. به عنوان مثال تهيه کنندگان هيچ منافع مشترکي با مثلاً دستياران فيلمبردار يا حتي ساير صنوف ديگر ندارند. اين تجربه منحصر به فرد در هيچ سنديکاي ديگري مسبوق به سابقه نيست که کارفرما و مجري در قالب يک سنديکا، طالب منافع صنفي مشترک باشند.

مي شود گفت همه بر يک کشتي نشسته ايم و در يک خانه گرد آمده ايم و... اما وقتي بحث هيات مديره مقتدر و نه هماهنگ کننده پيش مي آيد و حضور همه اصناف براي مشروعيت تام زير چتر خانه سينما، نتيجه آن پيش فرض و پيشينه حتماً جدل ناگزير امروزين دو، سه دسته يي بر سر خوان کوچک و حوض بي آب سينما خواهد شد که اگر با مرهمي موقتي هم پوشيده شود، زخم کهنه باز سر بر خواهد آورد. اميدوارم دستور کار اصلاح ساختاري اساسنامه خانه سينما آنقدر کارشناسانه باشد که به نتايج و عواقب تازه تري دچار نشود. در اين زمينه نکات آنقدر زياد است که باب سخن را باز مي گذارم تا در مقالي ديگر مفصلاً بدان بپردازيم.

3- جشن سينما
(داوري – برگزاري)

حال در چنين روزي چنين نهادي اقدام به برپايي جشني مي کند که قرار است از برگزيدگان محصولات به نمايش درآمده سينماي ايران (البته قيد نمايش بارها تعبير به تفسير شده است) تقدير کند. اما همه چيزمان بايد شبيه همه چيزمان باشد. آيين نامه جشن هر دوره بنا به سلايق هيات مديره هاي وقت دستخوش تغيير مي شود. طي ده دوره برگزاري جشن رقابتي تاکنون حداقل سه شيوه داوري کاملاً متفاوت تجربه شده است. در شيوه اول که نتايج و آيين نامه اش منطقي تر از ساير شيوه ها مي نمود، هر صنف با تعيين تعدادي از نمايندگان عضو (حدود يازده نفر) اقدام به داوري رشته تخصصي خود مي کردند. در اين شيوه داوري تنها انتخاب بهترين فيلم محل مناقشه واقع شد، تا آنجا که در يک دوره هيات مديره وقت تصميم گرفت دو تنديس براي بهترين فيلم (يکي با انتخاب آراي همه صنوف و ديگري با انتخاب تهيه کنندگان) اهدا کند. اما شيوه دوم چيزي بود شبيه گرته برداري از مراسم اسکار به شيوه وطني. در اين شکل هيات مديره اعضاي هيات رئيسه آکادمي (شامل 9 نفر) را برگزيدند و آنها مسووليت بررسي صلاحيت اعضاي آکادمي را برعهده گرفتند. تعداد داوران به حدود دويست نفر رسيد و هر داور مي بايست تمامي رشته ها را داوري کند و مجموع آرا در هر رشته توسط هيات رئيسه آکادمي شمارش مي شد. توجه به اين نکته ضروري است که باز هيات رئيسه منتخب هيات مديره بود که صلاحيت اعضاي آکادمي را تاييد يا رد مي کرد نه آنکه با سازوکاري اعضاي آکادمي داوري تشکيل شوند و هيات رئيسه خود را انتخاب کنند (حرکت از رأس به قاعده). اما شيوه سوم شکلي بود که هيات مديره هاي بعدي از دل دو شيوه قبلي بيرون کشيدند. در اين شکل هيات مديره و ستاد اجرايي منصوب مستقيماً بر ترکيب و آرايش داوران نظارت دارد. بدين ترتيب ليست هاي پيشنهادي صنوف در اختيار ستاد برگزاري قرار مي گيرد و حسب مصلحت انديشي هايي اضافه و کم شده و ليست نهايي داوران تنظيم مي شود. يک سيستم داوري بينابيني و کنترل شده (شيوه شتر گاو پلنگ).

در اين ميان چيزي که هيچ گاه معلوم نشد اين بود که در حال حاضر با وجود برگزاري جشنواره فجر با سازوکار و جوايزي يکسان و مشابه علت برگزاري اين مسابقه چيست؟

جشنواره فيلم فجر در زمان کوتاهي که سعي داشت براي نزديک کردن قواعد و مقررات خود به استانداردهاي فستيوال هاي بين المللي گامي بدان سو بردارد و اين ميان جشن سينماي ايران نيز مي توانست به تعريف جدي تري دست يابد، همان نقشي را ايفا مي کند که جشن سينماي ايران امروز در مقياسي کوچک تر برعهده گرفته است، چراکه در قوانين تفاوت عمده يي با جشنواره دولتي ندارد مشروعيت حضور الزام اخذ پروانه نمايش دولتي جهت نمايش براي داوران با اين فرق که تنوع آثار به نمايشي درآمده نيز بسيار محدودتر از همتاي دولتي اش است. جالب آنکه خروج داوطلبانه چهل و دو فيلم از گردونه رقابت جشن امسال (که اتفاق بسيار قابل بحثي است، هر چند عده يي بخواهند فيلم هاي شرکت نکرده را با پيش داوري بي ارزش بخوانند که در اين صورت سوال پيش آمده آن است که مگر داوران تصميم شان را پيش از نمايش فيلم ها براي معرفي برنده مي گيرند؟،) زعماي سينما را به انديشه راهبردي غيررقابتي (حداقل براي امسال) براي چنين روزي سوق نداد. از بحث «فرهنگ که مسابقه فوتبال نيست» که بگذريم، الزام رقابت در روز ملي سينما پوشيده است. مي شود در اين روز اسپانسرهاي مالي را به سمت کمک به ماندگان و پيشکسوتان اين عرصه سوق داد، مي توان تنها به تجليل از آنهايي که بايد، پرداخت. مي شود اين روز را به جشني ملي و نه محفلي مبدل ساخت و...

اما برگزاري جشن امسال بي شک مرهون برنامه ريزي دقيق، اجراي حساب شده و تلاش خستگي ناپذير ستاد برگزاري، دبير جشن و هيات مديره خانه سينما است. در اين بين از حمايت هاي مالي خوب(و البته مقطعي) چند فرهنگ دوست دولتي و خصوصي نيز نبايد غافل شد که کمک شاياني به شکوه اين برگزاري کردند.

ديکته نانوشته غلط ندارد. مجريان، دست اندرکاران و برگزارکنندگان عزيز همگي خسته نباشيد. خدا قوت. اما مشکل ساختاري سينماي ايران با برگزاري جشن و جشنواره حل نمي شود. هر سال قرار است از فرداي جشنواره بنشينيم و آيين نامه بنويسيم و راهکار بيابيم و... و هر سال هم يادمان مي رود، گرفتار مي شويم و مي رويم پي کارمان.

... اما روز ملي سينما روز ديگري است.

4- سينماي ملي- روز ملي سينما
در اين روز خارج از منازعات کوچک گروهي به مقننان بودجه نويس، هيات دولت و مراجع تصميم گير بايد قدر اين سرمايه ملي را گوشزد کرد. بايد متوجه شان کرد که موقعيت سينماي ايران مانند فرش ايران، صنعت ايران و کشاورزي ايران چقدر ارزشمند، آسيب پذير و نيازمند حمايت و پاسداشت است. اگر امروز زبان فارسي ميراث مشترک نياکان مان را پاس مي داريم، اما مصر چند هزار ساله به عربي تکلم مي کند، علتش ظرافت شعر فارسي و شعراي قدرتمندي چون فردوسي است. سينماي ايران امروز زبان گوياي احساسات ملت حافظ و مولانا است.

اگر ابرقدرت به کنار گوش مان آمده، در فتح الفتوح به گل نشسته اش در شرق و غرب گربه به حسرت ابدي نشسته و جرات عرض اندام ندارد، يکي از دلايلش اين است که ما به دنياي پيراموني مان، تصويرمان را معرفي کرده ايم. کشورمان را، مسلک مان را، ايستادگي مردم مان را و خودمان را در ذهن جهانيان به ثبت رسانده ايم، فارغ از تبليغات رسانه يي و فيلم هاي پروپا گانداي آنها. اين سينما مشروعيتش را از امام(ره) گرفت و پشتيباني رهبر انقلاب که کاش سخنان شان و نوع برخوردشان با سينماگران آيين نامه يي مي شد براي اجراي مديران مياني فرهنگي و غيرفرهنگي که سينما بيش از هر چيزي با کج سليقگي ها و سوء تفاهم هاي برخي از آنها دست به گريبان است.

کاشکي يکي پيدا مي شد در هفته دولت به مسوولان مي گفت که اقتصاد سينما بيمار است. اگر به داد آن نرسيد به کلي از پاي درخواهد آمد. تمام اين دعواها بر سر نداشتن امکانات نمايش و گردش اندک و حقيرانه اقتصاد صنعتي است که طي اين ساليان بيش از هر چيزي به آن باليده ايم. جنجال خوان گسترده و مافياي پوشالي نيست. دعوا بر سر ملحفه پاره يي است که هر گروهي گوشه يي از آن را گرفته و بر روي خود مي کشد. مگر نه اينکه امام(ره) فرمود«انقلاب ما يک انقلاب فرهنگي است.» آيا حتي کمتر از يک درصد از درآمد صندوق ذخيره ارزي خرج زيرساخت هاي سينماي ملي ايران شده است؟ به حجم سرمايه گذاري ميليارد دلاري دوبي و ابوظبي براي ساخت هويت سينمايي که وجود ندارد طي يک سال اخير توجه کنيد. حق سينماي ما خيلي بيش از اينها بود.

امروز روز ملي سينما است.به هر دليل. با هر متولي. با هر جناحي از مجلس و دولت که بر کرسي نشسته باشند. پيرمرد کيک و آب نبات و دلخوشکنک نمي خواهد. بيمار است و رو به احتضار.

به دادش برسيد وگرنه از دست مي رود.

اعتماد – 20 شهریور 86