مرداد ۱۳۸۸
1- اين روزها... اين روزها، روزهاي هجمه همه جانبه سياست بود بر هنرمندان. روزهاي کوچ سيف الله داد، محمد حقوقي، مهدي آذريزدي و ديگران ... همه چيز زير جلاي سياست از يادمان برد که سالروز سفر مهرداد فخيمي است و شکيبايي و پناهي و شاملو.
روزهاي شايعات سياهه هاي روشن و مخفي. واژه هاي جعلي که سابقاً کاربردي نداشته در فرهنگنامه هاي لغات؛ ممنوع الکار، ممنوع التصوير، ممنوع المصاحبه و... شايعات وجود ليست هاي شبه مک کارتيسم با چاشني تفتيش عقايد. روزهايي که حال همه ما خوب است اما کسي نمي گذارد باور کنيم... ما براي باوراندن به ديگران، مي بايست کسي هم به باورمان بينديشد.
اين روزها سايه سياست بر سر همه سنگين است. بر فرهنگ و هنر نيز.
در روزهاي پخش اعترافات تلويزيوني و هواي داغ و پرغبار و خاشاک، خبر بازداشت فيلمساز بزرگ در سفر حاشيه خليج فارس به دليل همراه داشتن چند قرص مسکن و آرامبخش در خبرگزاري رسمي و تلويزيون دولتي شگفت زده مان مي کند.
هنرمندي که همتايش در هر کجاي جهان اگر چنين تاثيري بر فرهنگ و هنر معاصر مملکتش داشته باشد، دست کم تنديسش در ميداني به نامش علم مي شود و شهردار و رئيس جمهور و رئيس سنا و کنگره براي نخستين پرده برداري از پيکره اش مسابقه مي گذارند. اينجا و اکنون،براي ما که بزرگ ترين مدعي فرهنگ و هنر باستاني و مسبوقيم، براي ما ملت دينداران و پرده ها و حجاب ها و... ناگهان همه دستگاه هاي خبررساني رسمي و دولتي که تمام سال شعار درس اخلاق گرايي افراطي مي دهند، آنچنان با بزرگ نمايي و پرده دري از دايره اخلاق خارج مي شوند که ...
2- ساکنان سرزمين ديوارهاي شيشه يي شده ايم. لخت و بي جامه شاهد اعترافات و افشاگري ها و شايعات نيت خواني و بازخواني پرونده افکار و آرايمان.
اما بايد مراقبت کرد، از خودمان. همه ما. هنرمندان و نويسندگان و فرهنگيان و ... همه ما که ممکن است خشونت اين سياست آزارمان دهد. بايد از خودمان مراقبت کنيم چون از ما مراقبت نمي شود.
مي بايست به حال شيوع اين حال فکري کنيم. ما آخرين کساني هستيم که مي توانند ذرات هوا را از توزيع ويروس حال بد نجات دهند.
اين روزها مي گذرند... روزهاي سياست ورزان و سياستمداران و سياست زدگان و... ما مي مانيم. چه کساني را خوش آيد چه نه.
3- در دارالخلافه بودم که سر مصعب را نزد خليفه عبدالملک آوردند. لبخند زدم. خليفه پرسيد ز چه روي مي خندي؟ گفتم؛ در دارالخلافه بودم که سر حسين بن علي را نزد ابن زياد آوردند، در دار الخلافه بودم که سر ابن زياد را نزد مختار آوردند، در دارالخلافه بودم که سر مختار را نزد مصعب آوردند و اينک سر مصعب را نزد شما آورده اند...خليفه در شگفت شد و برآشفت.
فردا دستور داد دارالخلافه را ويران کنند.
اعتماد، ۱۷ مرداد ۸۸
