هر نفر، یک قدم
1- روايتي است در اسرارالتوحيد که بوسعيد ابوالخير بر مسجدي وارد مي شود که گوشه تا گوشه آن مملو از جمعيت است. چون به منبر مي رود و خطبه آغاز مي کند؛ «بسم الله الرحمن الرحيم...» مردي پشت خيل صف جلوي درب مانده بانگ برمي آورد که هر کس هر کجا ايستاده قدمي به جلو بردارد تا او نيز بتواند وارد شود. بوسعيد خطبه را به پايان مي برد؛ «صدق الله العلي العظيم» و پايين مي آيد. مشتاقان به دورش حلقه مي زنند که يا شيخ پس خطبه چه شد؟ و او مي گويد که تمام آنچه مي خواسته در خطابه طولاني بگويد آن مرد عامي در جمله يي کوتاه بانگ زده است؛ «هر کسي هر کجا ايستاده قدمي به جلو بردارد.»
2- روزهاي پيش از انتخابات بهترين روزهاي مردمان است. دوستي مي گفت کاش چهار سال روزهاي انتخابات طول بکشد و يک ماه حکومت رياست جمهوري، و اين تنها از اعجاز حکومت هاي جمهوري است که علت پاسداشت دموکراسي اگر همين يکي هم باشد، خون هاي آزاديخواهان جهان برايش معنا پيدا مي کند.
3- در تمام طول ساليان همه کار مي کنيم و به انتخابات که مي رسد، عده يي با استدلال تحريم و راي ندادن افتخار شناسنامه سفيد دارند. شناسنامه سفيد يعني عدم مشارکت بر آنچه پيرامون مان مي گذرد. يعني حتي حاضر نيستيم براي گيرم ذره يي که از ما برمي آيد در سرنوشت خودمان و کودکان مان و مردمان مان مشارکت کنيم. يعني اجازه به اقليت تا بر ما حکومت کنند. يعني تمام سال ها غر بزنيم که اين چه وضعي است و زماني که ما بتوانيم در تغييرش مشارکت کنيم، خودمان را لوس کنيم که چه؟ که اين چهار سال چه کسي آمد بپرسد... بحث انتخابات امسال اما ديگر بحث متفاوت است. تکليف روشن است و حجت بر همه تمام شده. يا با وضع موجود موافقيم که به آن راي دهيم يا اساساً در پستو سنگر مي گيريم که همان نتيجه را دارد يا آنکه معتقديم آنچه نمي خواهيم پشت در خانه مان آمده و بايد فکري بکنيم. اينکه اجازه ندهيم انتخاب ديگران خودش را به ما تحميل کند.
4- ممکن است کانديداهايي که خود را نامزد کرده اند، همه آن چيزي نباشند که توقع ماست، اما پرسش آن است که آيا در طول روز، ما به همه آنچه مي خواهيم مي رسيم؟ آيا ما همه آنچه فکر کرده ايم، شده ايم؟ هر انتخاب ما در هر مقطع تابع زمان و مکان است، موقعيت و جغرافيا، بار تاريخي و بزنگاه زماني. طي زندگي ما ناگزير انتخابيم. اينکه از خانه خارج مي شويم با ماشين به سر کار برويم يا مترو يا اتوبوس يا پياده. اينکه ناهار از خانه ببريم يا در رستوران يا... اينکه جواب فلان نامه اداري، فلان کالاي اقتصادي و... را چگونه انتخاب کنيم. دکتر باشيم يا مهندس يا کارمند يا کاسب و تاجر و نويسنده و راننده و پيشه ور و معلم و کارگر و دانشجو هم ندارد. دائم در معرض انتخاب قرار داريم. حتي اگر فرض آن باشد که بهترين انتخاب گزينه هاي پيش روي ما نباشد. و آن که انتخاب نمي کند، منفعل است و شکست خورده از پيش، اين تفکر عدم مشارکت مدني در سرنوشت جمعي مان ديگر يک تفکر دمده است. اينکه راي ما به حساب نمي آيد يعني پذيرفتن شکست پيش از جنگ. يعني آسان تسليم شدن. اينکه کدام کانديدا همه آن چيزي است که بايد باشد، اينکه چه جرياناتي از چه کساني حمايت مي کنند يا گذشته چه بوده و اطرافيان چه مي گويند. اينکه فلاني چقدر شانس دارد يا نمي گذارند يا تخلف و تقلب مي شود و اينکه مثلاً اينجا سوئيس نيست که شوراي نگهبان نداشته باشد... همه و همه غرولندهاي عاميانه است که اين روزها هنوز بعضي براي به حساب آمدن مي کنند. آنهايي که پايشان روي زمين يا اين خاک نيست. صورت مساله کاملاً روشن است. من مي خواهم فلاني انتخاب شود و نه آن يکي. اين انتخاب من است. نه آنکه او به من نياز دارد. ما رئيس جمهور را انتخاب مي کنيم. مشروعيتش از ماست. اگر هم خوب نباشد دور بعد عدم راي اعتمادمان را نشانش خواهيم داد.
5- چه سبز باشيد و چه نه. مهم نفس انتخاب است؟ تحريمي ها و غروناله زنان هميشگي بدانند فرداي انتخابات کسي آنها را در مجامع و پيش روي جهانيان به عنوان برگزيده نمايندگي خواهد کرد که اگر موجب سرافکند گي باشد، نتيجه عدم حضور آنهاست. هر تصميم عوامانه و عاجلانه و غيرمسوولانه اش که باقيمانده مان را ويران کند، من يکي شنواي حرف شان نيستم. آنها بدهکار خيلي از ما هستند. بدهکار فرزندان و پسران و دختران مان. بدهکار جمعيت مان. بدهکار فردا.
بدانند که ما مي توانيم معترض وضع موجود باشيم و آنها هرگز. آنها غايب تمام صحنه هاي حضورند. آنها به وقت حتي کوچک ترين قدم در پستو پنهان شدند و پشت نقاب و شعار حتي جرات پيش آمدن نکردند. امروز مسووليت مان همان است که بوسعيد گفت؛ هر کس هر کجا هست يک قدم به جلو بردارد. همين .
اعتماد، ۹ خرداد ۸۸
