ميل مبهم هوس

1- سه سال پيش در چنين وقتي، مسووليت ساخت تيزرهاي معرفي کشور ايران نخستين بار جهت پخش از شبکه هاي مختلف جهاني به من سپرده شد. چون هميشه زمان از دست رفته بود و بي بازگشت. اولويت ها کمتر شفاف بود و همه مي خواستند تنها فرصت به دست آمده، از دست نرود.بار امانت سنگين بود و تنها پشتوانه ام، آشنايي به مسير پهنه گربه گون کشورم. خطوط عبور ايل قشقايي را مي شناختم. بايد کوچ را در نيمه مي رسيديم. پيش از ترک ايل و يتيم شدن خاک. حد فاصل سميرم تا بروجن... و ني زن نشسته بر دامنه دشت شقايق هاي اسالم هميشه زيبا، تصويري بود که بدون آن هر مستندي ناتمام مي نمود. اما چگونه ديدن... مرور کردم تاريخ و وقايع و جمعيت مان را. به حرمت هايمان انديشيدم، به پرده ها و تعارف ها و آبروداري مان. به حجاب هايمان، به حريم و احترام همسايه و ادب و آداب مان.و اين شد مولفه اصلي آن معرفي. موتيفي که ايراني بودنمان را يادآور بود. هزاران ساله. معماري اندروني و بيروني خانه هايمان و ايده ديدن از پشت درها و پنجره ها و ارسي هايمان، فکر بکر آن معرفي شد که مخاطبان جهاني اش بسيار پسنديدند.

2- دوست نقاشي دارم که از بهترين هاي چند دهه اخير اينجاست. پس از انقلاب، به اندازه کافي معتبر و نامي. مي گفت جامعه ايران سرانجام بايد روزي از هزارتوي اندروني هايش بيرون بزند و ميانه حياط مرکزي اش عريان شود تا عيوبش را عيان ببيند و ببينند. تا بتوانند چاره يي به حالش کنند.او معتقد بود، دوره پرده پوشي ها گذشته است.

3- از کنار خيابان انقلاب که مي گذشتم، حالا در کنار سي دي هاي قاچاق فيلم هاي به نمايش درنيامده ايراني که مشتريان زيادي داشت و تاراج اموال ديگري در ملاء عام است، فيلم هاي سياه ديگري يافتم که خريداران پرشماري دارد. تکنولوژي تلفن هاي همراه دوربين دار حالا حمام ها و آرايشگاه هاي زنانه و حريم هاي خصوصي افراد را اينجا به حراج گذاشته است.ياد ولع خريد فيلم خصوصي منتسب به آن بازيگر تلويزيون در چند سال پيش مي افتم و شمارگان طبع ميليوني اش که نقل محافل حتي مردم کوچه و بازار اروپايي شده بود. چه به روزمان آمده که اينچنين مشتاق به سرک کشيدن به خانه همسايه آمده ايم؟

گشت هاي شبانه و تجسس اتومبيل هاي شخصي، ورود به منازل براي جمع آوري ويدئو و ماهواره و حالا شرکت هاي خصوصي و فيلمبرداري از امکنه کسب و کار که مبادا کسي با لباسي غير از آنچه ما متصوريم به کار مشغول باشد، در رويکردي معکوس طوري گريبانگير اخلاق عمومي شده که عکس هاي خصوصي آن مقام متهم انتظامي و فيلمبرداري از مسوول متخلف دانشگاه زنجان(هر چند که کار ناصواب و خلاف عرفي مرتکب شده باشند) ما را به وجد مي آورد تا آنجا که حزبي رسمي که خود را مترقي ترين گروه اصلاح طلب اين سال ها مي نامد براي چنين حرکتي سوت و کف بزند. بدون آنکه فارغ از هيجانات کاذب و لايه هاي سطحي اين ماجرا، اصل عمل را تحليل کند. بدون آنکه به ياد بياورد زماني معترض فيلمبرداري از اعترافات دوستانش توسط ديگران بوده است. فردا چه جواب بگوييم؟ گويي در خانه هايي با ديوارهاي شيشه يي نشسته ايم و خصوصي ترين لحظات مان ضبط مي شود. همه مشغول فيلمبرداري از همديگريم. اين چه دنياي آخرالزماني است که داستان هاي «ميرا» و «1984» را يادآور است؟

حالا لخت شده ايم. عريان عريان. اما نه از بابت زيستن در فضاي شيشه يي. از آن روي که نياکان و بزرگ ترهايمان همه حرمت نگاه مي داشتند. فرزند سيگاري خانواده و پدرش که بيش از هر کسي واقف بر آن بود،هيچ کدام به روي ديگري روي باز نمي کردند، اينک ما فرزندان ناخلف، نشان از اين همه بي اخلاقي داريم. با هر هدفي هر چند صواب و پسنديده، هر وسيله نکوهيده و مذمومي را توجيه مي کنيم. هيچ چهار ديواري را اختياري نمي انگاريم. هيچ حريمي را حرمت نمي نهيم. مايي که حتي در عدم رعايت واجبات ديني(چون روزه خواري) اگر عيان نشود هيچ حد و تعزيري را برايمان توصيه نکرده اند، حالا محتسب ديگري به ضبط اعمال شان شده ايم.از هر قشر و طبقه و جناح و دسته يي که باشيم هر منکري را در اندازه هاي وسيع اش ترويج مي دهيم، بدون آنکه به ياد بياوريم؛ اشاعه منکر، منکر است و کريه تر از ارتکاب آن.

برخورد ما با تکنولوژي مدرن و چگونگي استفاده از آن در سده جديد، خود حديث مجملي است که بايد در جايي ديگر مفصل بدان پرداخت، اما داستان اصول از ميان رفته مان را چه کنيم؟

از کنار کتابفروشي هاي جلوي دانشگاه که مي گذرم تا ميدان، اين سوي سي دي فروشان، چشمم به کتابفروشي هاست و ديدن چاپ قديمي «دوزخيان روي زمين» نوشته مبارز فقيد الجزايري مرا به آشوب يادها مي برد.کاشکي دوباره تجديد چاپ شود؛«بکوشيم تا در شرق، يک نژاد نو، يک انديشه نو و يک انسان نو بسازيم.»

اين روزهاي دلگير و آدم هاي بي اصول و تعهد، ياد کلام فرانتس فانون و تکثيرش، اگر هم بي ربط بنمايد، آرام ترم مي کند.

اعتماد، 8 تیر 87