باغ وحش شیشه‌ای

1- سيامک (دوست بازرگان موفق من که رابطه استثنايي اش با همسر و تک فرزندش زبانزد است و عاشقانه) خانه يي ساخته بود، خيلي مفصل، سه طبقه از زير همکف تا سه طبقه رو. سالن هاي اسکواش و استخر و سونا و باشگاه بدنسازي، بيليارد و... البته خانه. خيلي باوسواس و حوصله که 10 سالي طول کشيد. به وقت نهايي، پيمانکار دزدگيرها پيشنهاد وسوسه کننده يي برايش داشت. او با اندک هزينه يي علاوه بر نصب دوربين ها در راهروها و جلوي پنجره ها، مي توانست بدون آنکه کسي متوجه شود سراسر خانه را از نوت بوک دفترش زير نظر بگيرد.

و کيست که در برابر پيشنهاد قدرت اينچنيني به طرفه العين و صرف کمترين هزينه بتواند مقاومت کند؟

آن روز دوستم را به شدت از اين امر پرهيز دادم. جر و بحث کوتاهي بين مان درگرفت، اما سرانجام اعتماد کرد و گذشت تا شبي و مجلسي و ديدار مجددي. آنقدر از آن مشورت ماضي قدرداني کرد که علت را پرسيدم. گفت روزي زودتر از هميشه، به قصد شوخي و آرام و بي صدا به خانه بازگشته که صداي صحبت تلفني همسرش را با مادرش شنيده که راجع به او و خانواده اش درد دل مي کند... دوستم که بسيار برآشفته بود، ماهي را با همسرش مکدر به سر بردند و حالا او مشعوف دانستن اين نکته بود که ضبط و کنترل همه چيز، هر قدر هم در قدرت اختيار تو ساده باشد و وسوسه انگيز به نفع تو نيست. گاهي بايد بگذاريم حتي نزديک ترين کسان مان راجع بهمان با ديگران حرف بزنند و درد دل کنند... اين جوري رابطه پردوام تر خواهد بود. حتماً.

2- نيروي انتظامي در تمامي امکنه يي که تصور مي کرد ممکن است جرمي صورت گيرد، دوربين نصب کرده، راهنمايي و رانندگي در معابر و خيابان ها دوربين هاي مدار بسته براي کنترل ترافيک گذاشته است و اگر کمي سرعت تان کم يا زياد شود، پليس بزرگراه با دوربين به شما مي رسد و تصوير شرمسارتان را از رسانه ملي پخش مي کنند.

هر لحظه ممکن است دوربين هاي مخفي تلويزيوني براي تفنن و سرگرمي، کمين کرده باشند و دست تان بيندازند، خبر«30/20» همه را عصبي و منزجر مي کند، «در شهر» ناشيانه هر سوژه يي را به تصوير مي کشند، گويي هيچ مدير بالادستي در رسانه وجود ندارد که رسم جوانمردي و خرد به جا آورد. يا سياست آنان بر اين رويه است يا سوءمديريت وجود دارد که در هر دو حال نتيجه يکي است. در همه جاي جهان برنامه هاي زرد و جنجالي در کنار تحميق عوام الناس باعث رونق آگهي هاي تجاري، خوراک دستگاه هاي سرگرمي سازي و مديريت صرفاً اصالت سود و سرمايه پرور است. اما آن هم به قاعده. با آدم هاي مناسب و حرفه يي و باتجربه و متخصص... ورنه هر کو ورقي خواند معاني دانست.

در ديگر سوي نيز دوربين هاي کم کيفيت موبايل، آسان و در دسترس همه، نمايشي ديگر از واقعيت را فارغ از تحليل و تامل ثبت مي کنند. بدون اعمال خرد و تفکر غايي، دوربين در دست، همه داريم از هم فيلم مي گيريم. بي آنکه بدانيم چه چيزي را و در خدمت چه کسي سر گذر چوب حراج مي زنيم.

با منع و حذف آدم هاي حرفه يي و شناسنامه دار، واقعيت را جارزن و هوارکش و با شيوه هاي لمپنيستي ثبت و فيلتر مي کنيم، حريم و حرمت اخلاق و قبح هر چيزي را مي شکنيم، بدون آنکه نگران مسووليتش باشيم.

بدون آنکه فکر کنيم چند سال بايد بکوشيم و بگذرد تا آثار حرمت شکني ها پاک شود و ما همان آدم هاي قبلي شويم. محترم تر، مودب تر، با اخلاق تر، موقرتر و متعهدتر.

3- هفته پيش، سومين شب کارگردانان سينماي ايران بود و هجوم غريب دوربين هاي تلويزيون بدون دعوت به مراسم... سرانجام فرياد و ارعاب و ارسال پيامک هاي تهديد به اين و آن که «ما را دعوت نکرديد؟... اخبار و گزارش هاي فلان ساعت فردا را ببينيد تا...» و بعد هم دوربين خبرساز را روشن مي کنند و فيلمبرداري از در بسته و....

که ابزار رسانه دست ماست و مي توانيم به حريم و مهماني خصوصي ديگران وارد شويم و هرچه بخواهيم بگيريم و مونتاژ کنيم و به اين دليل صاحب قدرتيم لابد.

و کلام جلال آل احمد يادمان مي آورد که؛ دوربين برايمان شده سلاح... و بريده باد اين دست اگر نداند اين سلاح را کجا بايد به کار برد.

اعتماد، ۷ شهریور ۸۸