بار ديگر مردی که دوست می‌داشتيم

1- سال گذشته در يادداشتي در همين ستون نوشتم که چرا بازگشت قطبي به پرسپوليس، خاتمي به رياست جمهوري و دايي به تيم ملي مي تواند خطايي جمعي و فردي باشد. در اين يک سال خيلي چيزها عوض شده اما استدلال همان است. حالا دو نفر نخست در نيمه راه منصرف از ادامه رفتند و دنيا و آخرت خريدند و آخري که ماند چنان شد که افتد و دانيد.

2- بازگشت مهم نيست. ميزانسن بازگشت مهم است.

3- پس از کشمکش هاي فراوان مربيان کم صبر و حوصله و حاشيه، افشين قطبي سرمربي تيم ملي ايران شد.

امپراتور بازگشته که اين بار در کسوت و سمت ديگري آمده شايد بتواند اين نمايش بزرگ پرطرفدار و سياست زده اينجايي را ساماني دوباره بخشد و حتي در احياي مجدد محبوبيت تيم ملي موثر واقع شود. شايد او بهترين تصميم و گزينه جمعي ما باشد اما اينکه آيا اين براي او بهترين تصميم فردي ست را من...

4- فرق آدم خوش بين با آدم بدبين اين است که آدم بدبين فکر مي کند که وضع از اين بدتر نمي شود، اما آدم خوش بين فکر مي کند که از اين بدتر هم هست،

5- کاش مجالي بود و مي توانستم از حواشي تيم ملي فوتبال در چند هفته اخير يک فيلم سينمايي کمدي بسازم. شايد از اخراجي ها2 هم بيشتر بفروشد. خدا کند فقط اظهارات آقايان در اين روزنامه ها و برنامه هاي تلويزيوني ورزشي ترجمه نشود.

6- افشين قطبي چه از لحاظ فني و ورزشي کوچک باشد يا بزرگ، نتيجه بگيرد يا نه، تيم ملي ايران را به جام جهاني بفرستد يا خير، اين روزها در عرصه ملي و جهاني براي ما از کمترين درجه اهميت برخوردار است. چهره کشوري با اين همه داعيه سراچشمگي خرد و فرهنگ و ادب و هنر، امروز کدامين ويترين را از مجموع عملکرد و سلايق خود در تمامي ابعاد و عرصه ها به نمايش گذاشته است؟ بازگشت قطبي، بازگشت براي برد نيست. او مي تواند نقطه پايان اين همه بي رحمي و خشونت رواج يافته در ادبيات مربيان تيم ملي فوتبال ايران باشد. او مي تواند حريم ها و حرمت ها و تشخص را به تيم ملي کشورمان بازگرداند. آب رفته از جوي را. آنچه ما اين روزها بيشتر از برد به آن نياز داريم.

اعتماد، ۵ اردیبهشت ۸۸