نواختن شيپور از سر گشاد
1- اين روزها تب جشنواره فيلم کن همه جا را فرا گرفته است. هر کس کوچک ترين علاقه يي به سينما داشته باشد، حداقل چند باري نام اين رويداد بزرگ سينمايي را شنيده است. فستيوال فيلم کن امسال در شرايطي شصت و يکمين سال خود را جشن مي گيرد که اين شهر کوچک ساحلي حاشيه مديترانه، مانند هميشه شاهد حضور ستارگان بزرگ عالم سينماست. فرانسه و امريکا دو کشور اصلي مدعي کشف سينما هستند. هر دو خود را مبدا و موطن سينما مي دانند اما به دلايل مختلف (شايد به اجبار) از جايي هر کدام تابلوي متفاوتي براي خود برگزيدند. اقتصاد سينماي فرانسه که تا قبل از دهه چهل و آغاز جنگ جهاني دوم (کنار سينماي آلمان و ايتاليا) حرف اول را مي زد، توانسته بود بازار سينماي جهان و همچنين امريکا را در تسخير خود درآورد. پاريس پايتخت فرهنگي جهان محسوب مي شد و فرانسوي، زبان علم و فرهنگ و هنر. اروپاييان و حتي امريکايي ها دوست داشتند مانند فرانسوي ها رفتار کنند، حرف بزنند، لباس بپوشند و حتي غذا بخورند. طبعاً در چنين فضايي سينماي فرانسه نيز بسيار محبوب مي نمود. اما با وقوع جنگ دوم ورق برگشت. فرانسه به اشغال کامل ارتش نازي درآمد و سپس آلمان و ايتاليا به دليل تبعات ناشي از جنگ به ويرانه مبدل شد اما امريکا که کيلومترها دورتر از صحنه نبرد بود، در نهايت برنده اصلي اين بازي مرگبار به حساب آمد. سينماي امريکا که از مدت ها پيش خيز جهاني شدن برداشته بود، در حين جنگ نيز اين روند را ادامه داد و تا آنجا پيش رفت که به سرعت چه از لحاظ کميت توليد و چه از لحاظ کيفي خيلي زود فرانسه را پشت سر گذاشت و بازار بي رقيب جهاني را از آن خود ساخت. نيويورک بالاتر از پاريس عنوان پايتخت فرهنگي جهان را از آن خود کرد و خيلي زود انگليسي به عنوان زبان اول جهان مطرح شد و جا افتاد. حتي موج نوهاي سينماي فرانسه (در دهه 60 ميلادي) که شورشيان عليه نظام اجتماعي سنتي و کهنه بودند و پرچمدار تحول در سينما، به شدت تحت تاثير آلفرد هيچکاک (فيلمساز نامي انگليسي- امريکايي) مي نمودند و اين علاقه را هيچ گاه پنهان نساختند. فرانسه که اقتصاد هنر و بازار جهاني را از دست داده بود، پز موطن نويسندگان و روشنفکران و فيلمسازان در تبعيد و ناراضي از نظام هاي کمونيستي و توتاليتر جهان را گرفت و در تابلوي بيروني خود (فستيوال کن و...) اقدام به تقدير از چنين هنرمنداني در سراسر جهان کرد.گورستان پرلاشز که از نقاط توريستي امروز فرانسه به شمار مي آيد و مدفن بسياري از روشنفکران و هنرمندان به پناه آمده در اين کشور است، نشانگر رويکرد و مهاجرت چنين آدم هايي است.شايد به همين دليل باشد که مراسم اسکار و کن به عنوان دو نمود پر زرق و برق جهاني با يک تم مشترک دروني اما حاوي پيام هاي متفاوت بيروني است. واقعيت آن است که امروز جشنواره کن بدون حضور فيلم ها و ستارگان امريکايي نه تنها هيچ شانس و رونقي در دنياي سرگرمي ندارد، بلکه مي تواند به کسل کننده ترين لحظات و مراسم تمام عمر شما بدل شود. اگر روزي فرانسوي ها ريسک حذف فيلم ها و حضور هنرپيشگان امريکايي را کردند، شما تمام شعارهاي اين نمايش را باور کنيد.
2- سابقه حضور سينماي ايران در جشنواره کن به دهه 60 ميلادي باز مي گردد. اين درست مقارن با زماني بود که روشنفکران و جوانان در دنيا رو به چپ گرايي نهاده بودند و گروه هاي معترض در اروپا و امريکا، حکومت هاي راستگراي کشورهايشان را با مشکل جدي مواجه کردند. در چنين شرايطي چه گوارا شمايل انقلابي جوانان شورشي بود و حتي نويسنده يي چون آندره مالرو که وزير وقت فرهنگ و هنر فرانسه بود نيز از گزند اعتراضات جوانان خشمگين مصون نماند. در ايران اما پهلوي دوم ديکتاتوري شرقي بود که متکي بر دلارهاي نفتي اش، بورژوازي کمپرادور را در کشورش تبليغ و تبيين مي کرد. اين سبب شد تا هرگونه حرکت اعتراضي و هر نواي مخالفي که از ميان هنرمندان ايران برمي خاست مورد توجه قرار گيرد. هنرمندان متفاوت و خلاف عرف آن روزگار بهتر ديده شدند و طبعاً فستيوال فرانسوي کن نيز بايد سهم خود را در برابر جريان امريکايي ادا مي کرد. در همين زمان فيلمسازان کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان ايران همان فيلم هايي که چند دهه بعد ساختند و تشويق شدند را مي ساختند اما هرگز با استقبالي که بعدها از آنان شد، مواجه نگشتند. بعد از انقلاب اما روزگاري ديگر بود و دهه هايي ديگر در انتظار. سينماي ايران پس از يک دوره کوتاه افول بين المللي خيلي زود به محبوبيت دست يافت. حال روزگار تصاوير اگزوتيک شرقي و روستاهاي ساده ايران بود که توجه دنيا به خصوص فرانسوي ها را به خود جلب مي کرد؛ روابط و رفتارهايي که حاصل از فقر و عقب نگه داشته شدگي تاريخي حکام پيشين مان بود. نمايشگران اين تصاوير در جهان تشويق مي شدند و از پلکان سن هاي بزرگ جهان بالا مي رفتند و... تا باز روزگاري ديگر آمد. حالا ديگر آن صابون ها نيز زير باران کف نمي کند. حتي اعتنايي هم بدان نمي شود. حالا دوران فيلمسازان به تاويل آنها در تبعيدي است که فيلم هاي سياسي تر مي سازند؛ فيلم هاي معترضي که گاه حتي به تاريخ و فرهنگ غني تاريخي کشورمان نيز توهين مي کند. آدم هايي از جنس ديگر که در جايي ديگر جزء اينجا مي زيند اما راجع به ما حرف مي زنند، گاهي هم از درون ما.
3- امسال هيچ فيلم ايراني (جزء يک مورد استثنا در بخش غيراصلي که صميمانه برايش آرزوي موفقيت مي کنيم) در بخش مسابقه اصلي جشنواره حضور ندارد. پارسال هم نبود. به سال آينده هم اميدي نيست. کشتي بان را سياستي دگر آمده است. کارواني از مديران سينمايي و تلويزيوني کشور رهسپار سواحل جنوبي مديترانه شدند که در مورد تعدادشان مناقشات فراواني در هفته گذشته صورت گرفته است اما هرچه هست آن تعدادي که ما مي شناسيم و رفته اند، زيادند و قابل توجه. علت اين حضور اگر براي بررسي علل عدم حضور فيلم هايمان در جشنواره ها و جشنواره کن است که بعيد مي دانم اين سياستي کلان براي مجموعه مديريت فرهنگي کشور باشد، پس بايد سال آينده منتظر تحولي جدي بود، اگر براي به دست گرفتن سهمي از بازار جهاني است که اصولاً مقصد را اشتباه رفته اند. بازار فيلم کن بزرگ ترين بازار فروش جهاني است، اما سوال اينجاست ما در اوج موفقيت مان چقدر سهم جدي از بازار اصلي جهاني داشته ايم که حالا... بازار اصلي خريد و فروش فيلم هاي کن نه در کاخ جشنواره و نه در نمايشگاه کنار دستش که ما سال ها است غرفه اجازه مي کنيم و مي نشينيم و پسته به بازديدکنندگان تعارف مي کنيم، است. اگر به لابي هتل هاي گران قيمت روبه روي بلوار سري بزنيد، پخش کنندگاني هستند که ارقام اصلي بازار جهاني را جابه جا مي کنند و شب ها بر عرشه کشتي هاي به ساحل آمده شان ضيافت هاي پرزرق و برقي برگزار مي کنند که بعيد مي دانم مجموع مديران اعزامي را به اين بازي راهي باشد يا آنها بخواهند واردش شوند. سهم ما از بازار جهاني در بهترين شرايط آنقدر جزيي است که به حساب نمي آيد. مگر آنکه تدبيري ديگر بينديشيم که اين فکر مي خواهد و برنامه و... که حاصل برنامه هاي گذشته مان جايزه سال گذشته براي فيلم پرسپوليس بود که خشم و اعتراض گسترده مديران سينمايي ايران را در پي داشت و حضور مجدد کارگردانش در جمع هيات داوران امسال جشنواره. مرجان ساتراپي امسال داور بخش اصلي جشنواره فيلم کن است و کل مديران سينمايي و تلويزيوني ما در يک غرفه نمايشگاهي در حاشيه کن باز به تدبير نشسته اند تا سال ديگر دوباره.... تيم اعزامي (آمار مسافران کن که با پول دولت اعزام شده اند، آنچنان که گفته مي شود چيزي شبيه شايعه مي نمايد... خدا کند چنين باشد) اگر به قصد سياحت جنوب فرانسه و ديدن گالاي کن و احتمالاً چند فيلم جسته و گريخته در سينماي برادران لومير رفته اند، مي توان اميدوار بود در صورت بازگشت با روحيه بهتر و بانشاط تر و اخم هاي باز به امور سينمايي و فرهنگي کشور رسيدگي مي کنند. اگر سوغات بهتري برايمان داشتند (چنين بادا)، همه هنرمندان و دست اندرکاران و بدنه زحمتکش اين سينما منتظر آن مي مانند.
اعتماد، 4 خرداد 87
