جامعه مدني، روشنفکران، لمپنيسم و قهرمانانش

1- نوزدهم فروردين، پاريس. خيابان شامپيونه، شماره سي و هفت مکرر. صادق هدايت ديگر نمي نويسد.

صدها جلد کتاب نوشته شد، درباره راز هدايت، راز خودکشي... که بود؟ چه کرد؟ از معما تا واقعيت و... با او همان شد که از آن تبري مي جست. مانند عکس «چه گوارا» که امروز روي تي شرت ها، ماگ ها و کاورهاي سيگار و... فروش چند ميليوني دارند. آرام آرام در طراحي هاي جديد آرم ستاره روي کلاهش را نيز برداشته و نشان «نايکي» روي کلاهش قرار دادند. حالا عکس «چه» يک برند است و از مظاهر امپرياليسم به شمار مي آيد، هر جريان فکري و انديشمندي وقتي در آماج تحليل هاي عوامانه قرار مي گيرد، سرنوشتي جز اين ندارد. حتي هدايت که بزرگ ترين منتقد جريان هاي لمپنيستي و خرافي دهه هاي بيست و سي در جامعه به شمار مي رفت، اسير تحليل هاي شبه روشنفکراني مي شود که به نظر نگارنده بيش از همه، آنها در مرگ غريب او نقش داشتند.برداشت عوامانه ديني القاعده و وهابيون را با نگاه مترقي و پوياي مجتهديني چون علامه نائيني مقايسه کنيد، پي به جعلي بودن آن روش خواهيد برد. القاعده افراطي و عوام جز تنفر از مسلکش ايجاد نمي کند.لمپنيسم اين قابليت را دارد که هر پديده يي را به عکس خود بدل کند. دنداني را از درون مي خورد و روزي که جلد پوسيده اش فرو ريخت، چيز ديگري جايش مي گذارد. آن داستان عاميانه را به ياد بياوريد. مردم شهر که تا به حال فيل نديده بودند، دندان هايش را کندند و به جاي شاخ بر سرش نهادند و او به حيوان ديگري بدل شد؛ حيواني که حالا چهره اش براي آنها آشناتر بود.

2- طنز تلويزيوني «مرد هزارچهره» که نوروز امسال از صدا و سيما پخش شد محل مناقشه بسياري از دوستان را در محافل رسانه يي و مجامع خصوصي تر فراهم کرد. استقبال مخاطبان تلويزيون چون هميشه از برنامه مديري چشمگير بود. او ثابت کرده نبض مردم را در دست دارد، حتي اگر براي آواز خواندن به صحنه بيايد.اما نقد هنرمندان در دو قسمتي از اين مجموعه که منجر به اعتراض توکا نيستاني شد که نويسندگان، نيروي انتظامي را نوازش و هنرمندان را با شلاق زده اند و جواب سوزن به خود و جوالدوز به ديگري و... حواشي ماجرا شد. نقد روشنفکري الزام يک جامعه مترقي رو به جلو است، اما هر پديده يي قيد زماني و مکاني دارد. شايد به همين دليل باشد که اين نقد را بايد به اهلش سپرد. شير براي فربه شدن آهوان را مي بلعد اما اول بايد شير بود.نقد روشنفکرانه، نقدي است از درون، نه هر کو ورقي خواند معاني دانست. برداشت و تحليل لمپنيستي از هر حرکتي، حتي ناصواب، عواقب خطرناکي مي تواند براي کشوري با شمارگان دو سه هزار جلد طبع کتاب و چند هزار روزنامه خوان در پي داشته باشد.اين روزها سالروز شهادت مرتضي آويني است. اگر او روشنفکري روز جامعه اش را نقد مي کند، از آن رو بود که پايگاهي اينچنيني داشت و بعد بر موضع نقد قرار گرفته بود.براي بالا بردن هر وزنه يي بايد به نسبت اندازه خود و وزنه توجه کنيم.مهران مديري نزد عوام الناس چهره محبوبي است. اين هم خيلي خوب مي تواند باشد. چند دهه يي است که چون او نداشته ايم، اما هر کس بهتر است کار خود را انجام دهد. قبل از بلند کردن وزنه، عدد نوشته شده روي آن را به دقت بخوانيد. لطفاً،

3- حسين رضازاده اين روزها در شبکه هاي مختلف لس آنجلسي تبليغ بنگاه مشاور املاکي در امارات عربي را مي کند. همه هم ديده اند يا شنيده اند. نقش تبليغات يک قهرمان ورزشي بالذاته نه تنها مذموم نيست بلکه در جهان مرسوم است. مگر يک ورزشکار تا کي روي نوار قهرماني است؟ مگر او نبايد چون ديگران ارتزاق کند؟ اما حواشي ماجرا آنجا غالب متن مي شود که تا همين چند وقت پيش روزنامه هاي ورزشي القابي چون جهان پهلوان، پورياي ولي زمان و... نصيب اين وزنه بردار ملي پوش کردند و قهرمان را زير وزنه يي سنگين تر از وزنه هاي سنگي و آهني قرار دادند که بعيد مي نمود حريف بالابردنش شود، کما اينکه تختي هم نشد.قهرماني که حتي به عکس اين يکي زمان اوجش در برابر پيشنهاد کلان شرکت «ژيلت» گفت؛ «ما از اين نان ها نمي خوريم.» اينکه ساواک او را کشت يا خودش، بحثي تاريخي است که از حوصله اين مقال خارج است اما قبل از آن شب، اين عوام بودند که او را کشتند. از او قهرماني تحميلي ساختند تا با ساختن مجسمه اش در ميداني، بر ناتواني هاي دروني شان سرپوشي بگذارند و با هورا کشيدن برايش ضعف هاي خود را فراموش کنند. آنها وزنه يي بيش از تحمل قهرمان برگرده اش نهادند که شايد جهان پهلوان تاب اين يکي را نياورد.

اعتماد - 31 فروردین 87