يه شب مهتاب
1- شب- خارجي- ساعت 30/8 روبه روي سالن همايش هاي برج پايان نيافته ميلاد
بودن يا نبودن؟ دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران برگزار بشود يا نشود؟
اتوبان همت بسته شده. بيش از بيست هزار نفر کارت به دست آمده اند. مسوول تشريفات مي گويد بي شمار کارت جعلي چاپ شده است. ستاد برگزاري، پنج هزار صندلي تدارک ديده اما مردم هجوم آورده اند...
2- اولين بار بود که از ازدحام جمعيت نامنظم لذت بردم. ازدحامي براي سينما. سينماي ايران. چگونه مي توان گفت سينماي ما مرده است با اين همه مشتاق. با اين همه علاقه مند. حتي اگر مکان برگزاري استاديوم صد هزار نفري هم بود، مي توانست پر شود. حتي اگر همه آنها فيلم هايي را که جايزه گرفته اند، نديده باشند. حتي اگر بازيگران عمده يي نيز در مراسم حضور نداشته باشند. آنها براي سينماي ايران گرد هم آمده بودند و اين به همه انرژي مي داد. حتي اگر مديران سياسي و فرهنگي و سينمايي به بهانه هاي سليقه يي از حضور سر باز زنند. حتي اگر منتقدان به دليل ورودي کوچک و راه اندازي نشده محل برگزاري کفش هاي نويشان خاکي شود. حتي اگر فلان مسوولي که مديري از جناح خود را برنمي تابد به بهانه يي بر کليت سينماي ايران برآشوبد. حتي اگر گيرندگان جايزه همه سليقه ما را برآورده نسازند. جايزه اينجا به چه کار مي آيد؟ تا به کي به ماشين هاي کوچک و حقير کره يي و چيني و خانه هاي سوراخ موشي سازماني اکتفا کنيم؟ به ذات سينما، عظمت سينما و جادوي سينما است که اينها مي آيند. و ما تمرين مي کنيم براي جشن هاي بزرگ و بزرگ تر. براي برگزاري اتفاقات و مراسمي درخور و ابعاد سينما. بزرگنمايي جزء حرفه ما است و نمايش مي بايست که ادامه يابد. بزرگ تر و پرجلوه تر. سينما يعني کلوزآپ بازيگري در ابعاد پرده عريض نقره يي. نتيجه آن ميني مال کردن ها و حقير شدن ها يعني آن دوربين هاي هندي کم و بدون سه پايه و تک نفره رفتن و جشنواره و حالا... حالا ديگر وقت ديگري است. وقت نمايش براي مردم خودمان. روز ملي سينماي ايران. نه تصاوير استيليزه اگزوتيک براي اجنبي و نمايش در سالن هاي کوچک زيرزميني. اگر در اين باب تازه کاريم و کم تجربه، ياد مي گيريم. اجرا مي کنيم تا ياد بگيريم. سينماي امروز ايران از آغاز انقلاب چنين راهي رفت و امروز اينچنين ايستاده است.
3- باشکوه ترين جشن تاريخ سينماي ايران کليد خورد. مستقل و به اهتمام خود اهالي سينما. بيش از ده هزار نفر عاشق سينماي ملي کشورشان پاي برج ميلاد و به احترام سرود ملي جمهوري اسلامي ايران ايستادند و زمزمه کردند. بعد کليپ سي سالگي انقلاب و تولد مجدد سينماي نوين ايران، با سخنان پايه گذاران و معمارانش پس از پيروزي انقلاب اسلامي و سپس کلام رهبر انقلاب که سينما را امروز ضرورت و نياز کشور خواندند. آن شب بدون هيچ دستوري، سينماگران ايران که بارها نشان داده اند در خيلي از عرصه ها پيشرو و پيشقدم خدمت به ميهن شان بوده اند، از انقلاب گفتند، از جانبازان، از دفاع مقدس، از کشورشان و در پايان به پيشنهاد تهيه کننده بهترين فيلم جشن براي تعجيل ظهور حضرتش همه برخاستند. خيلي از آنها بسيار بيشتر از خيلي ها براي اين مردم و کشور و انقلاب و اسلام قرباني کرده اند. خيلي بيشتر از خيلي ها در عرصه هاي گوناگون داخلي و خارجي پاي اعتقادات شان ايستادند و نان به نرخ روز نخوردند و حالا گاه در خفا و آشکار مي بايست چه حرف ها و فشارهايي را تحمل کنند. در آن شب مهتاب، شب ميلاد امام حسن(ع) ماه کامل بر فراز برج بود و آن جمعيت پايين برج بدون بخشنامه و دستور دولتي و نک و نال هاي به ظاهر مشفقانه و صلاحديدهاي اکيداً سليقه يي از هزاران تظاهر رسمي و دستوري، موثرتر نشان دادند که به کيان و ارزش هاي اين کشور وفادارند و دلشان براي همين جا مي تپد.
4- دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران نشان داد که وقت آن است که فارغ از عملکردهاي سليقه يي، به بدنه سينماي مظلوم ايران اعتماد کرد. وقت آن است که احکام دستوري و نظارت هاي فراقانوني جاي خود را به تعامل و نگاه فني و کلان نگرتري دهد تا همه زير بال قانون و يک هدف و ارزش در يک جبهه قرار بگيريم. آنقدر اين بال را بگشاييم تا همه در زير آن جا بشويم. همه با هم و در کنار هم براي سربلندي نام ايران و فرهنگ و هنر و سينماي ملي که به خون دل خوردن هاي سي ساله اکنون يکي از ارکان شناخته شده انقلاب اسلامي ايران است، تلاش کنيم. آن جمعيت و آن همه دوستدار که حتي به آن بناي نيمه کاره راه پيدا نکردند، سرمايه ها و پشتوانه هاي اين عملند. فقط انگيزه و حميت واقعي را از همه مان طلب مي کند و يک ياعلي.
5- اما آخر؛ امروز روز ضربت خوردن اميرالمومنين علي(ع) اولين پيشواي شيعيان جهان است. مقدمه يي بر عروج ملکوتي اش. و شيعه يعني ايمان و عمل. شيعه واقعي يعني روشنفکر مسوول همچون اسلافش. شيعه شعار نيست. علي(ع) هيچ گاه حقي را فداي مصلحت نکرد. و ابوذر يار راستين علي(ع) که چه کسي جز او پس از پيامبر صلاحيت اين را داشت تا به تحقيق علمي بنشيند و بگويد که «اينچنين» است و فلان آيه در فلان ثانيه نازل شده و از آخرت و روح و ثواب و منازل الآخره و کرامات و معجزات پيامبر و علي(ع) بگويد؟ اما او استخوان شتر بر سر کعب الاخبار خليفه مي کوبد که تا ديروز ملاي يهودي بود و حالا به تفسير قرآن به نفع عبدالرحمان بن عوف نشسته است و فرياد مي زند؛ «... تو مي خواهي دين را به ما ياد بدهي؟» و اين است که پيامبر اين لحن و لهجه را مي ستايد که؛ «زمين تيره در بر نگرفته و آسمان کبود سايه نيفکنده، راست سخن تر و درست لهجه تر از ابوذر» و اميرالمومنين در تعبير عجيبش که؛ «شرم و پاکي ابوذر چون مسيح است» و چنين است که مردان ايمان و عمل که زندگي خويش را نثار حق پرستي کرده اند و از خانه خويش براي خلق خدا و در راه خدا قدم بيرون نهاده اند، با هر تلاشي راه برايشان روشن تر و مسووليت شان مشخص تر وظيفه شان دقيق تر و ايمان شان افزون تر و اميد به پيروزي قطعي تر مي شود.
«والذين جاهدوا فينا، لندينهم سبلنا»
اعتماد، ۳۰ شهریور ۸۷
