چشم ما بود
1- چقدر هنوز هم طعم و بوي زندگي داشت. پيش از تسليم شدگي اش. مي گفت پيمانه که پر شود، مي روي. و ما چقدر دلمان مي خواست به اين زودي ها پر نشود. «آقا» مهرداد فخيمي بزرگ ترين و بي بديل ترين مدير فيلمبرداري سينماي ايران پس از يک دوره يک ساله بيماري در سن 69 سالگي در اثر ابتلا به سرطان ريه درگذشت. او از آخرين بازماندگان نسل آرمان و اصولي بود که حالا کمتر رنگ دارد. يک مرد تمام عيار که مي گفت فيلمبردار هميشه بايد در سايه باشد. در اولين ماه امسال نوشتم؛ «امسال سال رفتن بود» يکي جلوي اين گذران رفتن را بگيرد يا ما را هم با خود ببرد. اين جا و اکنون تحمل ماندنمان کم شده است و زيستن با آدم هاي متوسط آزارمان مي دهد.
2- تمام تصويرهاي خاطره انگيز اين چهار دهه را مهرداد مصور کرد. قاب هاي سنجيده، کمپوزيسيون هاي متعادل و نورهايي که تمام فضاي داستان ها و فيلم هاي ماندگار را مي ساختند، همه کار او بود. از دليران تنگستان تا هزار دستان تا غريبه و مه، کلاغ، چريکه تارا، مرگ يزدگرد، مسافران، ناخدا خورشيد، دستفروش، کمال الملک و “ بهترين زاويه صورت و بازي بازيگران را خوب مي شناخت. سر صحنه آرام و منضبط بود و براي کار و حرفه اش ارزش ويژه يي قائل بود. به جاي همه ما اول او بود که مي ديد و هميشه مي گفت که شغلش ديدن است. او آبروي فيلمبرداري سينماي ايران شد. شاگردانش حالا بهترين فيلمبرداران سينماي ايران هستند و فيلم هايش شاخص ترين آثار تمام دوران. سال 1337 که به مقصد آلمان، ايران را ترک کرد، رفتنش توشه سفري بود که در سال 1352 وقتي ساخت فيلمفارسي در ايران رونق و بازار درخوري داشت، اولين جايزه جهاني دستاورد فني را براي سينماي ايران به ارمغان آورد. بهترين فيلمبرداري سينمايي براي فيلم غريبه و مه (بهرام بيضايي) از جشنواره جهاني فيلم قاهره، براي اولين فيلم سينمايي اش در مقام مدير فيلمبرداري.
3- پشت آن چهره متين و موقر و مقاوم با آن طنز گزنده مثال زدني اش يک انسان شريف و بسيار حساس نهفته بود. اين آخري ها خيلي دلش از خيلي ها گرفته بود. مهرداد فخيمي چندين بار با سينما قهر کرد و کنجي گزيد. باري نشر نقره را راه انداخت و در حضور موثرش چون هميشه آثار بسيار ارزشمندي را به چاپ رساند و بار ديگر - در يک دهه اخير - در جزيره تنهايي اش کيش با همدمش (شهرزاد مهدوي ) و به دور از هياهو و نامهرباني ها آرامش را تجربه مي کرد.وداعش با سينما با فيلم سينمايي «چه کسي امير را کشت» (1384 ) بود که ماراتن زيباي بازيگران بود بر سر حضور آخر جلوي دوربينش.آقاي مهرداد فخيمي براي من نه يک دوست، نه يک همکار و فيلمبردار و نه حتي يک پدر، بلکه چون معلم و مرشدي بود که بيشترين تاثير را در تمام دوران زندگي بر من گذاشت. در حساس ترين و غريب ترين مقطع زندگي ام. شمسي بود که شيدايي جان مرا برانگيخت. «آقا» ستون محکم سينماي ايران بود و هست و سايه اش تا ابد بر سر فرهنگ و هنر اين سرزمين باقي خواهد ماند. بر سر همه ما.
اعتماد، ۲ شهریور ۸۷
