گاوخوني

1- رفتن؛ امسال سال رفتن بود. از فريدون آدميت تا آنتوني مينگلا... تا شاهرخ. خبر اين آخري خيلي برايم گران آمد. شاهرخ سخايي، رفيقي بود که اين روزها کمتر پيدا مي شود. مثل قهرمانان تنها و مورد علاقه دنياي من، طعم گس داشت. تلخ و شيرين بود. عکاسي که ليست رفتگان روزنامه هم حتي عکسي ازش ندارد. يک آرتيست واقعي با تمام حساسيت هايش. شاهرخ مردي بود از يک دوران سپري شده. آرمان خواه و متعهد. شايد براي همين اول مطلب فعل ماضي را براي يک جمله مضارع استفاده کردم. آري... امسال سال رفتن بود.

2- بازگشتن؛ دوباره مي آيم و هزارباره. کتابت اولين کاري است که آموختم و نوشتن تمام اين سال ها تنها نشاني بود از استمرار حياتم. حتي از فيلم هايم هم برايم مهم تر بود. کاري بي مزد در توالي سال هفدهمين. و ستوني ثابت که به پيشنهاد دوستي... و مي پذيرم. «سرهفته، ته خط»، آخرين ستون اين جريده در اول روز هفته است که من باز قلمي خواهمش کرد. به استمرار و برايش. دنيا را عوض خواهيم کرد. مطمئن باشيد.

3- ماندن؛ کرگدن مانده است. اين را از ستونش، زير صفحه آخر فهميدم. مگر چند نفر در اين ملک پيدا مي شوند که هنوز بشود با او فنجاني نوشيد و از معاشرتش لذت برد؟ زماني با سيد گپي مي زديم من باب پديده يي که به کرات و هميشه مکرر مي شود؛ گاوخوني.زاينده رود (زنده رود) از ارتفاعات زردکوه سرچشمه مي گيرد و کوهرنگ بدان مي ريزد و نصف جهان (اصفهان) را نصف مي کند و... تا سر آخر به گاوخوني مي ريزد. به باتلاق. يعني در انتها... به هرز و هدر مي رود.گسستگي و انقطاع فرهنگي نسل هايي که يکي پشت ديگري مي آيند، اما هيچ کدام پشت ديگري نيستند. استعدادها و تجاربي که تباه مي شوند و هرز مي روند. فرهنگ و تمدني که توالي ندارد. جزيره هايي که هيچ گاه مجمع الجزاير نشدند.امسال بودجه فرهنگي کشور چند برابر شده. اما آيا اين سبب يک جهش فرهنگي خواهد شد يا نه؟ پرسشي است که در پايان سال بايست بدان پاسخ گفت. اما نکته قابل تامل آن است که ما، اينجا با مشکل کمبود استراتژيست به طور عام و استراتژيست فرهنگي به طور خاص مواجهيم. ژنرال هايي با سلايق و تاکتيک هاي گوناگون و مقطعي براي اهداف کوتاه مدت و ميان مدت وجود دارد اما استراتژيست هايي براي اهداف بلندمدت يا نادرند يا بازنشسته يا هنوز جوان و امتحان پس نداده، ديده مي شوند. بودجه چند برابر شده و ديرآمده و حتماً ملزوم فرهنگي مي تواند بسيار سازنده و راهبردي باشد يا حاصلي جز آمار و ارقام روي کاغذ نداشته باشد.فقط يادمان باشد، وقتي به پهنه گربه گون کشورمان مي انديشيم و به سرچشمه هاي البرز و دماوند و دنا و سبلان نيم نگاهي نيز به غايت و نهايتش داشته باشيم. شايد اين يک سليقه باشد و جمعي از هواداران محيط زيست با آن مخالف باشند
گاوخونی زیباست، اما من خلیج فارس را دوست دارم.

اعتماد - 24 فروردین 87