ايمان بياوريم به آغاز فصل نو
1- امسال نسل سومي ها مرکز توجه همه بودند. همه سليقه ها؛ مردم، منتقدين و البته داوران هم. حالا و پس از سه دهه از گذشت انقلاب و 27 دوره از جشنواره، آنها طلايه داران بهترين ها بودند و اين يعني اميد به آينده سينماي ايران. در عرصه سينماي داستانگو؛ اصغر فرهادي، حميد نعمت الله، پرويز شهبازي، عبدالرضا کاهاني با پختگي بيشتر و در عرصه سينماي تجربي؛ شهرام مکري، کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار، بيژن ميرباقري، مصطفي آل احمد، سامان استرکي، شاليزه عارف پور و ديگران به شايستگي، تنوع در مضامين و سلايق را نمايندگي کردند. دم همگي گرم. خسته نباشيد. حالا در کنار عوامل فني جديد و بازيگران جوان و منتقدين تازه نفس، سينماي ايران ورقي دوباره خواهد خورد... نسيم تازه يي مي آيد. بياييم شعار را کنار بگذاريم و عميقاً باور کنيم.
2- نسل عاصي نو، ويژگي هاي خود را دارد. اگر کمي در تجربه ها و نوشته هايش عصبي است چون لابد تا به حال مجال بروز نيافته است. اين جمله را هم به همينگوي منسوب کرده اند و هم به چرچيل، اما نام راوي آن چه اهميتي دارد؟ مهم اين است که کسي در بحبوحه رايج چپگرايي دنيا گفته است؛ «اگر در اين دوران جواني در جواني اش چپ نباشد، قلب ندارد و اگر در ميانسالي همچنان چپ بماند، مغز ندارد.» خب، همه مان بايد کمي بيشتر، از خود خويشتنداري نشان دهيم. آرام خواهند گرفت. حتماً.
3- فيلم هاي اصغر فرهادي را دوست دارم. از همان فيلم اول. سابقاً نوشته بودم او چون تقوايي اين نسل است. روايتگر قصه هاي کاملي از آدم هايي که مي شناسيم با روايتي ساده که پيچيدگي را از مضمون خود به دست مي آورد. در شريان داستان هايش خون زندگي جاري است. اصغر فيلم به فيلم پيش آمده تا درباره الي... او حالا لژيونري است که بي شک بهترين جشنواره را به گواه همگان ساخته است. فقط بايد دقت کند تا تعاريف ديگران و وسواس هاي شخصي اش منجر به وقفه هاي طولاني 10 ساله نشود. من استمرارش را دوست دارم؛ و البته تداوم و ماندگاري اش را توامان.
4- در تاريخ اين سرزمين، دهه 60 دهه عجيبي بود. از هر لحاظ. براي ما البته در کنار همه ويژگي هايش، دهه عشق به سينما بود و ادبيات و شعر و... دهه رشد شخصيت مان.
در بعد فرهنگي به دور از منابع فراوان رسانه يي اين روزها، دو شبکه تلويزيوني داشتيم که دومي اش نيمه وقت بود و هر دو 12 شب به اتمام مي رسيد. دو روزنامه سياه و سفيد داشتيم و... در چنين شرايطي سينما و به خصوص سينماي ايران طلايه دار و بهترين دستاويز بود براي ارتقاي سليقه مان. سليقه يي که تحت تاثير مديريت آن زمان به يک سو هدايت مي شد.
شايد به همين دليل باشد که اگر امروز بسياري از آن محصولات را به بازبيني مجدد بنشينيم، گاهي از آن همه شعف و هيجانات ناشي از تجربيات و خاطرات آن دوران حيرت مي کنيم. کما اينکه چندي از فيلمسازان محبوب آن ساليان که هرساله ادامه دادند، امروز مورد توجه مان نيستند و آنهايي که خاطرات، سبب جايگاه رفيع کنوني شان شده است اگر امروز دوباره فيلم بسازند، فکر بازنگري اثر اوليه شان حتماً از ذهن مان خواهد گذشت.
5- اين جشنواره دست کم به يادمان آورد که اگر فرزند زمان خويشتن نباشيم، چگونه از قافله پرشتاب دگرگوني تحولات و سلايق باز خواهيم ماند. مهارت در اتاق هاي ايزوله جا مي ماند، فراموش و دلزده خواهد شد و کرد. هر چقدر هم کساني هم به رسم ادب بخواهند شانيت بحقي را نگاه دارند و از آن دلجويي کنند.
بايد به روز شرايط پيراموني مان باشيم. لاجرم.
6- جوايز تقسيم شد. به نسبت مساوي و همان حکايت نسوختن سيخ و کباب البته. روز اول در نخستين يادداشت پيشنهاد کردم که جشنواره دولتي به فيلم مورد حمايت مالي نهاد مرجع خود که لابد ماحصل سليقه سينمايي اش است جايزه بدهد و رودربايستي را کنار بگذارد.
سر آخر هم چنين بود و شد.
7- خروجي اين جشنواره به گواه همه باز هم آنهايي است که خارج از سفارش جريان رسمي و سليقه مديريت سينمايي ساخته شده اند. باز هم مستقل ها آبرو خريدند. در عرصه فرهنگ با دستور و سفارش نمي توان تحول و تنوع ايجاد کرد. تنوع مضامين و ژانر، حاصل به وجود آوردن يک زيرساخت فرهنگي مناسب رشد است. و بهترين مرجع نيل به اين هدف نيز خود هنرمندان هستند. فرمول پيچيده يي هم ندارد. کافي است خارج از دخالت هاي رايج و با يک حمايت عام، بگذاريم کارشان را انجام دهند. دست کم در مورد جواناني که هوايي جز هواي مديريت فرهنگي اين ساليان را استنشاق نکرده اند، اين اعتماد و اطمينان، روا و امتحان پس داده است. تجربه که اين را مي گويد.
اعتماد، ۲۴ بهمن ۸۷
