خداحافظی

1- عيد غدير گذشته بود که از غدير نوشتم. از «علي(ع)، اسطوره جاري». از سال پيشين تا به حال بيش از 50 يادداشت را در اين جريده قلمي کرده ام. و اين ستون هفتگي شنبه ها که از آغاز نوروز امسال تا به حال در آستانه 9 ماهگي مستمر قرار دارد به همين نام؛ «سر هفته، ته خط»؛ آخرين ستون آخرين صفحه در اولين روز.

سال گذشته پيشنهاد يادداشت هاي هفتگي روزانه صفحه آخر را به دوستان پيشنهاد کردم که منجر به موجي شد جريان ساز که اينک گسسته شده است. و اين داستان تکراري و هميشگي است.

مي آييم و مي رويم. با بيش از صد عنوان مقاله و يادداشت به طبع رسيده در صفحات و ستون هاي روزنامه ها و مجلات اين سال ها که حالا قريب دو دهه مي شود... 15 سال، شايد هم 17 سال از اولين. متناوب و متوالي، اما متداوم. بازمي گردم با ستون و صفحه يي شايد يا يادداشت هاي پراکنده يي احتمالاً.

هر سلام، سرآغاز يک خداحافظي است.

2- هفته يي که گذشت، ميهمان دانشجويان دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي بودم. مناسبتش روز دانشجو بود و گلايه بحق شان ثبت کم رنگ تصوير حقيقي شان در سينماي ايران. مرا به نمايندگي نسل خودشان که سال ها کنارشان بودم و از آنها گفتم و نوشتم، حالا به روبه رو خوانده بودند تا بهانه يي باشد براي مقال و گفتي. اما مرا هم با آنان سخني بود که چون خوانده و پذيرفته شده بودم بايستي از موضع برابر و نه از بالا با ايشان در ميان مي گذاشتم. نقدي بود از درون.

آمارهاي عددي دانشجويان دانشگاه هاي کشور اعم از دولتي و آزاد و غيرانتفاعي به چند ميليون نفر رسيده است. پرسش آنجاست که چرا تحصيلکردگان جوان جامعه ما مصرف کننده محصولات فرهنگي و هنري نيستند؟ چرا تيراژ کتاب مان چنين وضعي دارد؟ چرا شمارگان نشريات و روزنامه هايمان فارغ از جناح و گروه و دسته بندي و سليقه، فروش بليت سينما و تئاتر و موسيقي مان و بازديدکنندگان آثار نقاشي و تجسمي مان، هيچ همخواني و نسبتي با ميزان شمار نخبگان جوان مان ندارد؟

وقتي آنها در صحنه مقولات فرهنگي حضور ندارند، واضح است که در مناسبات پرداخت اين آثار سياستگذاران و توليدکنندگان وقعي به آنان ننهند.

مبرهن است که برنامه ريزي برايشان نيست چون تقاضا و توجهي از جانب آنان وجود ندارد. آنها مصرف کننده و مخاطب اين آثار نيستند (در آمار کلان عرض مي کنم). اين همه فيلم پشت اکران و ديده نشده يا شکست تجاري خورده، کتاب و رمان و نشريه جدي در بهترين حال چه ميزان خواننده و تماشاچي و مخاطب داشته و دارد؟

دانشجويان کجاي فعاليت هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي يا هنري دهه گذشته قرار داشته اند که طلب ارث گذشتگان و حق فعلي شان را با غرولند و در گوشي طلب مي کنند؟

روز دانشجو را به فال نيک گرفتم براي يادآوري همين ها. شايد تلنگري باشد از دوست و هم نسل و دلسوز و رفيقي که در همه مناقشات و دعاوي طرفين، کنارشان و گاه به افتخار نمايندگي شان حضور داشته ام. اما ما را با هم گلايه و گپي بود که بايد در ميان مي گذاشتم. من نيز چون گذشته دانشجويي بودم که از آنها مي آموختم. به ياد سال هاي حضور گذشته.

3- هفته گذشته برنامه راديويي هفتگي را وداع کردم. شش هفته تجربه غريب دبيري فرهنگ و هنر برنامه «نقش اول» راديو سراسري ايران بود در شامگاه آدينه؛ 30/17 الي 20 شب. کنار حرفه ام سينما؛ عکاسي، تئاتر، تلويزيون، فيلم کوتاه، مستندسازي، مطبوعات و داستان نويسي، کار در راديو هم تجربه ساليان جواني بود و البته مورد اظهار لطف شنوندگان و کارشناسان. از تمام کساني که با مراجعه به سايت شخصي و فرستادن پيام الکترونيکي يا پيامک همراه يا حضوري مرا طي اين ماه ها و ساليان ياري کرده اند، سپاسگزارم. ساخت اپيزود پاياني فيلم سينمايي «تهران در جست وجوي زيبايي» سخت گرفتارم کرده است و نياز به تمرکز بيشتري طلب مي کند. شايد مدتي فعاليت هاي صنفي ام را هم کاهش دهم؛ رياست شوراي صنفي نمايش و بازرسي شوراي مرکزي کانون کارگردانان سينماي ايران که به افتخار انتخاب شان مايل بودم. همچنين توليدات شرکت فيلمسازي و طبع نشريه تخصصي حاشيه يي را. عيد غدير امسال فيلم جديد را کليد خواهم زد. سه کارگردان از سه نسل متفاوت از شهر و شهروندان هم نسل شان مي گويند. با سه نگاه از پايتخت کلانشهرشان. مانند آنچه در نيويورک، پاريس، مسکو و... توسط فيلمسازان منتخب در جهان مسبوق به سابقه است. با ملاحظات و محذورات و مختصات اينجايي حتماً.

مهرجويي بزرگ که هفته گذشته در آستانه 70 سالگي قرار گرفت و سايه اش همواره بر سينماي ايران گسترده است، اپيزود اول را خواهد ساخت به نمايندگي از نسل اول و سيف الله داد، رئيس اسبق هيات مديره خانه سينما و معاون اسبق سينمايي، يکي از حرفه يي ترين و متشخص ترين فيلمسازان نسل دوم پس از سال ها دوري از فيلمسازي و پس از فيلم تحسين شده «بازمانده» در رجعتي مبارک نمايندگي خواهد کرد شهر و شهروندان هم عصرش را در دوره هاي جنگ و انقلاب. و من از نسل نو خواهم گفت و تصويرگر تهران امروزي که در آن مي زييم در اپيزود پاياني؛ «تهران؛ سيم آخر».

تلاش خواهم کرد شايسته به تصوير کشيدن واقعيات و کابوس هاي نسلم باشم با نگاهي منصفانه و در کنارشان. اعتراضي اجتماعي و خياباني به پدرسالاري تاريخي از جنس و حس و حال جوانانه اما مستدل و تحليلي نه عصبي و غيرمنصفانه و احساسي.

4- عجالتاً از نگاه از بالا و تحکم ساختار بافت سنتي و نگرش توام با اغراض شخصي يا ناآگاهانه خسته ام. شايد فرصتي ديگر مجالي باشد تا آرام و متين خارج از منافع گذرا، دم دستي و مقطعي، مستقل و کارشناسانه به تحليل وضع مان بنشينيم و به جاي تاکتيک هاي مسکن موضعي به استراتژي بينديشيم. شايد سيم آخر، آخرين حلقه وصل نباشد. شايد «سر هفته، ته خط» آخر خط نباشد. شايد ادامه يابد. گيرم با نام و نشاني ديگر.

تا آن زمان... ديگر سفارشي نيست. تنها، جان تو و جان پرندگان پربسته يي که دي ماه به ايوان خانه مي آيند.

خداحافظ،

اعتماد، ۲۳ آذر ۸۷