عادت نمي کنيم
1- نوشته بودي تلخ شدم. نوشته بودي گزنده. نوشته بودي از اينکه هنوز تعجب مي کنم احساس حماقت بهت دست مي ده. از اينکه با واقعيت کناردستي ام کنار نمي آيم. از اينکه فکر مي کنم تافته جدابافته ام و وظيفه دارم دنيا رو عوض کنم، هنوز حرص مي خوري (اين جاي نامه قيافت رو تجسم کردم). نوشته بودي در نوشته قبلي ام که از پيشنهاد جديدم گفتم، کلي خوشحال شدي و فکر کردي که سر عقل اومدم. اين يک سال اخير دومين پيشنهاد کاري خارج از اينجاست. رفتن و باز نيامدن، تا هميشه. اين دفعه ينگه دنيا هم نيست که غر بزنم و در مذمت مک دونالد و استارباکس به قول تو لکچر بدم. دوباره يادم آوردي که بار آخر پاريس که ديدمت، سر قهوه خانه استارباکس که تو عاشقش بودي و من چون درآمدش خرج جنگ صهيونيست ها با فلسطين مي شد دوست نداشتم، کلي جر کردم و حرف زدم که به قول تو مفت بود و شعار. که به موقعيت ديدار ما هيچ ربطي نداشت.نوشته بودي که خودمو اينجا سر کار گذاشتم؛ 15سال پيش قهرمان شناي استقامت بودي و حالا داري توي حوض خونه ما شنا مي کني. دلت خوشه به يه ستون هفتگي شنبه ها و جلسات صنفي سه شنبه ها و يک شرکت فيلمسازي که توش از اون فيلم هايي مي سازين که مردم عادي خيلي هم خوششون نمي آد و احتمالاً دولت هم خيلي حمايت نمي کنه. ولي مثل هميشه من فکر مي کنم بار خيلي چيزا به دوشمه و مثل هميشه هم لابد اشتباه مي کنم.
2- برات نوشتم تلخ شدم. راست مي گي. هنوزم دارم اينجا غر مي زنم و حرف مفت.نوشتم نمي دونم چرا عادت نمي کنم، ولي از اينکه هنوز عادت نکردم خوشحالم. از اينکه هنوز تعجب مي کنم.برات نوشته بودم که روشنفکر اينجايي در قياس جهاني اش بي سواده چون پراکنده خونده، چون خوب زبان نمي دونسته. اما اينجا تعهدش بيشتر از سواد به کارش مي آد. مثل معلم ده. يک جا رو تا ته نرفته که مستشار بشه اما هر قدمش، خيليه.در سياه چادرها اگر يک ايل رو سوادآموزي کنه، مهمتر از بورس مطالعاتي فلان دانشگاه خارجيه. کاري که بهمن بيگي کرد رو يونسکو براش سر تعظيم فرود آورد. تو فرض کن از هاروارد هم PHD مي گرفت. اينجا به چه کاري مي اومد. بهمن محصص نقاش گفته بود؛ «ما هميشه اينجا زوديم و اون جا ديريم.»
و چه حس بديه اين وسط گير افتادن. ميان زمين و هوا. گنگ خواب ديده يي انگار.
نوشتم به همين ته خط راضي ام، دلم نمي خواد فست فودي ازم پذيرايي بشه. مهمان به روي گشاده ميزبان مي آد و نه سفره نون پنيرش.
براش نوشتم؛ حالم خوب نيست، اما اينجايي ام و هنوز عادت نمي کنم.
اعتماد، 22 تیر 87
