چرا اميرالمومنين ماند

و حالا اين سومي است. سه مقاله در باب شناخت شيعه و بازخواني علي(ع) با نگاهي ديگر و نوتر نوشته ام که بسيار هم نسل نو پسند کرده است، ظاهراً. يکي را در همين روزنامه اعتماد همزمان با عيد غدير دو سال پيش نوشتم. اما اين روزها و امروز و مناسبتش، ترجيحم آوردن کلام علي(ع) است و نقطه تمت. فرازي از آموزنده ترين دستاورد انساني و ديني بشري که به انتخابم اينجا مي خوانيد. عين به عين. بخشي از زيباترين نامه اميرالمومنين به مالک، حاکم مصر که هنوز و هميشه کاربرد و کارکرد دارد. اشتراک امروزم با خوانندگان اين ستون همين يک فراز هم باشد، کافي است؛«از بنده خدا، علي به مالک فرزند حارث اشتر...؛ مردم دو دسته اند، يا برادر ايماني تو محسوب مي شوند و يا مثل تو انسانند و هم کيش تو نيستند... گناهاني از آنان سر مي زند از روي عمد يا سهو، تو از گناهان درگذر. چنان که دوست داري خداوند از لغزش هايت بگذرد و تو را عفو نمايد... آنچه از بدي هاي مردم بر تو پوشيده است را پي جويي مکن؛ تو بايد عيوبي از آنان را که آشکار است نيز بپوشاني. داوري درباره آنچه از تو پنهان است با پروردگار خواهد بود چنان که خداوند عيوبت را که دوست داري از چشم مردم پنهان باشد، مي پوشاند... براي فرماندهي سپاه خويش پاک ترين و بردبارترين را برگزين. کسي که هنگام خشم صبوري کند و از آمرزش و پذيرفتن عذر خطاکار آرامش يابد... کسي که درشتي ديگران، نرمي و ملاطفت او را نگيرد...

به سپاهيان و دربانان و نگهبانان خود سفارش کن که مانع ورود تظلم خواهان نشوند چنان که سخنگوي ايشان بدون لکنت زبان و ترس، حرفش را بزند که من از رسول خدا(ص) بارها شنيدم که فرمود؛ «حاکمي که به زمامداري اش، تظلم خواهان نتوانند بدون ترس و لکنت زبان، حق شان را از قوي بگيرند، روي سعادت و نيک روزي را به خود نخواهد ديد»... با مردم مدارا کن، اگر مردم درباره تو گمان ستمگري بردند، عذر و دليلت را بر ايشان آشکار ساز و با دفاع از خود گمانشان را برطرف ساز... بپرهيز از اينکه خون کسي را به ناروا بريزي که چيزي به اندازه ريختن خون به ناحق آدمي را به کيفر نمي رساند و مستحق از کف دادن نعمت و جوانمرگي نمي گردد... قدرت و برقراري حکومتت را با ريختن خون حرام و به ناحق مخواه، چرا که ريختن خون بي گناه سبب نابودي حکومتت و انتقال آن به غير خواهد شد...

و خداوند سبحان در روز قيامت اولين چيزي را که در بين بندگان حکم خواهد کرد؛ خون هاي به ناحقي است که ريخته شده اند، و تو را نزد پروردگار و من در کشتن افراد عذري نخواهد بود... و بپرهيز از اختصاص دادن چيزي به خود در حالي که حق همه مردم در آن يکسان است. و برحذر باش از غفلت... از چيزي که به روي خود نياوردي و آن در برابر ديد همگان قرار دارد و همه آن را مي دانند... تو مسوول کاري هستي که خود انجام نداده يي اما کارگزارانت مي کنند و آنگاه که پرده از کارها کنار رود، داد مظلوم از تو ستانده خواهد شد.»

پي نوشت1- ... يقين ابن ملجم آن دم يا علي گفت

پي نوشت2- عاشقي را که چنين باده شبگير دهند/ کافر عشق بود گر نشود باده پرست

پي نوشت 3- نادرشاه افشارً فاتح و غره، عامي بود و بي سواد و کافر اما عاشق منش امام اول شيعيان. وزير فاضلي داشت ابوالفضل آشتياني نام. در فتح نجف او که هيچ گاه لباس رزم از تن درنمي آورد، احرام مي بندد و به زيارت حرم مي رود. در حين طواف ناگاه مي ايستد و سر به بالا مي گيرد و مي گويد «يدالله فوق ايديهم» صدراعظم بهت زده و متعجب از اين کلام، جلو آمده و مي پرسد؛ «چه فرموديد اعلي حضرت؟» نادر به خود مي آيد و به راه ادامه مي دهد؛ «همان يک بار که گفتم.»

اعتماد، ۲۱ شهریور ۸۸