شرق؛ دور و نزديک

1- اريک فروم روانشناس سرشناس معاصر، زماني با تني از همکارانش براي يافتن حقيقت «ذن» راهي شرق دور مي شوند تا در برابر بزرگ ترين استاد زمانه اين حرفه از «ذن» بپرسند. استاد به ريختن چاي در فنجاني مشغول مي شود و جوابي نمي دهد، آنقدر ادامه مي دهد تا از پيمانه سر ريز مي شود و به نعلبکي مي ريزد. «ذن چيست؟» فروم دو بار پرسشش را تکرار مي کند و جوابي نمي گيرد. حال چاي از نعلبکي نيز سرريز و به سيني مي ريزد. استاد سري بالا مي کند و مي گويد جواب پرسش را داده است. همکار فروم که معتقد است اين يک کلاهبرداري شرقي است به او مي گويد اين کار در شرق بسيار رواج دارد و آنها را تشويق به تلف نکردن اوقات مي کند. فروم مستاصل نگاهي به استاد مي کند و استاد ذن مي گويد؛ «شما پيمانه تان مانند اين فنجان پر شده است، برويد و با پيمانه خالي بياييد تا برايتان از ذن بگويم.» در مکالمه هايمان خيلي وقت ها، مادام مدت به ظاهر شنيدن طرف مقابل، جواب را آماده کرده ايم و تنها در انتظار پايان مجال حرف هايش هستيم. شايد اگر بدون ذهنيت گوش دهيم، مسائل في ما بين مان حل شود و جواب ما هم منتفي. اين نکته، اينجا، هميشه، يک ابتلاي جمعي است.

2- هفته گذشته نبودم. خيلي وقت ها دلم مي خواهد نباشم. دوستي دارم که عقيده عجيبي راجع به من دارد. او معتقد است از مالکيت متنفرم و همواره تا آستانه مي روم اما تا تملک هيچ، نه، شايد او علت سفرهاي کولي وار مرا با کوله کوچک و در هر مجالي را يافته است... به هر حال نبودم. اين بار سير آفاق شرق نزديک بود و باکو با عکس هاي بزرگ و مجسمه هاي متعدد الهام علي اف در حاشيه خزر، و سه روز جشن بزرگ فطر در دمشق و بيروت و طرابلس. در اولي باز هم عکس هاي عظيم بشار اسد بود و البته بقاع متبرکه و در ادامه موطن نخستين آلفابت فنيقي و بوي گذر محمود درويش و نزار قباني و جبران خليل جبران. بيروت زيبا حال و هواي ديگري داشت. عروس مديترانه، با زيباترين لاجوردي حاشيه اش، زماني سرزمين و شهري امن بود که سبز زيتون و نماد سدرش شهره رشک برانگيز جهاني مي نمود. کوتاه زماني پيشتر مامن اصلي دلارهاي نفتي حاشيه خليج فارس و اعراب نشسته بر ثروت نفتي بود، با آن سيستم بانکداري پيشرفته و آب و هواي استثنايي که هوش از سر باديه نشينان ثروت هاي بادآورده بر سر خانه هاي ييلاقي و پيست هاي اسکي و سواحل زيبايش مي برد. و حالا ترکش هاي جنگ سوداي ساکنان پاريس خاورميانه را رهسپار بهشت پوشالي ماکت هاي بي اصل و پشت امارات و اميرنشين دوبي کرده است. اما دموکراسي پايدار لبنان، مسيحي و مسلمان سني و شيعه را کنار يکديگر به وفاق و آرامش نشانده و با درايت و نرمش حسن نصرالله حالا هواداران از هر قشر اين کشور را زير درفش محبوبيت حزب الله گرد آورده است. امروز عکس هاي کوچک و بزرگ او را نه دولت بلکه مردم بر تي شرت ها و پلاکاردهايشان مزين مي کنند. چرا که حافظ تماميت تحقيرشده ملتي است که در مجاورت آب (که دعواي ازلي و ابدي انسان است) و کنار دست تحولات و ناآرامي هاي خاورميانه واقع شده و محل اصلي بسياري از مناقشات است. عيدفطر، آتش بازي بود و جشن و عروسي هاي مکرر. بيروت اين روزها آرام است، اما لبنان هنوز با روزهاي اوج در فاصله.

3- يازده سال پيش وقتي در پنجاهمين سالگرد مقاومت مستندي مي ساختم از ژنوسيد و نسل کشي بي رحمانه در اردوگاه صبرا و شتيلا، شاعري را شناختم که موجبش دکتر قطب الدين صادقي بود و خيلي زود فهميدم که چقدر دير بوده است. او را فراتر از نرودا و لورکا يافتم. محمود درويش شاعر سرزمين زيتون هاي سوخته که امسال چشم از جهان فروبست و دوست و دشمن را در بودنش به ستايش و در فقدانش به تاسف نشاند؛ شاعر آواره يي که کيلومتر ها دور از موطنش با زخم هاي بي شمار زندان و تبعيد نمي دانست چرا هرگاه به سمت روياهايش مي رود، خنجرها بر او پيشي مي گيرند زماني چنين سروده بود؛ «آهاي با توام / بيا / بيا بيرون / هر کجا هستي بيا بيرون / ما بايد دور درختي جمع شويم / که هنوز حتي / آن را نکاشته ايم». يادش سبز، شهر بي شاعر از شهر زير جنگ و آوار تنهاتر است.

اعتماد، ۲۰ مهر ۸۷