به حساب خود برسيد، پيش از آنکه به حساب تان برسند
1- اگر افشين قطبي پس از قهرماني فصل پيشين با پرسپوليس وداع مي کرد، آيا رفتنش ماندن هميشگي اش نبود؟ امروز بسياري از هواداران سابق مردي که زماني «امپراتور» لقبش دادند، فکر مي کنند که کاش او بازنمي گشت. حالا خيلي ها سبب بازگشت مجددش را انگيزه هاي مادي و قهرماني فصل پيشين را حاصل سوءتفاهم يا در بهترين برداشت به حبيب کاشاني - مديرعاملي که گرچه به جبر اما به موقع رفت- منتسب مي سازند. هميشه آمدن مهم نيست، به موقع رفتن است که کيفيت چگونه ماندن را ترسيم مي کند و اين ويروس عدم بازنشستگي و کناره گيري جهت بازسازي چهره تخريب شده يا به قصد ماندن در اذهان و قلوب حتي، سوءتدبيري است همه گير که در تمامي ارکان و نسوج مان رسوخ کرده است. نمود ديگر اين رفتارشناسي در عرصه ورزشي، علي دايي پرافتخارترين بازيکن ملي فوتبال ايران است. دايي آنقدر به تداوم حضورش در تيم ملي ادامه مي دهد تا هواداراني که زماني شعار «يا علي مدد» را در استعاره يي استاديومي برايش فرياد مي کردند، يکصدا خواستار ترک و خداحافظي اش از تيم ملي شدند. حالا حتي سرمربيگري اش مي تواند از شمار هواداران ملي فوتبال ايران براي صعود به جام جهاني هم بکاهد. هرچند نتايج نسبتاً موفق او در ديدارهاي مقدماتي در ميزانسني ديگر مي توانست برايش افتخارآفرين باشد اما حالا به دليل عدم مديريت زماني متناسب، دست کم محکوم به عدم محبوبيت است. ترک ديرهنگام دوران توپ زدن کاپيتان اسبق و فاصله کوتاهش تا سرمربيگري نيازمند زمان بندي ديگر يا جابه جايي در طول مدت بود، شايد.
2- اين درد مشترک در عرصه فرهنگي نيز به سراغ مان مي آيد. همان وقت ناشناسي ها و عدم زمان بندي حضور و کناره گيري ها. سينماگران طراز اول پرافتخاري که در مرز دهه هفتادم زندگي پرثمرشان باز هم هرساله در جشنواره هاي داخلي با نوآمدگان به مسابقه مي نشينند. ژنرال هاي پرستاره يي که مي توانند با بزرگ منشي خودخواسته، نمايش آثارشان را در فستيوال موکول به بخش هاي غيررقابتي کنند در ابرام بي بديل مسابقه تا آستانه بي پرواترين غرولندهاي منتقدانه مي روند و اينجا و آنجا مسابقه را به ديگري وامي گذارند و دلخور از قضاوت هر کسي، گله گذار روزگار دون مايه و پلشتند، در پهنه جهاني نيز وضع بدين منوال رفته. عباس کيارستمي پرافتخارترين سينماگر ايراني اين عرصه است، چه دوستش بداريم و چه نه، چند فيلم خوب هم ساخته که شايد کمتر افتخار آفريده اما در اذهان بسياري ثبت شده است. «گزارش» و فيلم کمتر ديده شده «قضيه شکل اول، شکل دوم» که دست کم بسياري که اوي اينچنيني را دوست ندارند، چنانش را مي پسنديدند. «زير درختان زيتون» تا «طعم گيلاس» او در اوج دوران جديد است و بعدتر «باد ما را خواهد برد» و داستان وداعش از فستيوال هاي بين المللي در ونيز بسياري را به ستايش هوش سرشارش واداشت. مي خواست برود تا در لابراتوار شخصي اش به ويدئوآرت ها و ورک شاپ هايش بپردازد و چنين مسيري را گزيدن آن هم پس از آن بر قله نشستن ها کمتر منطق جهان سومي يا لااقل اينجايي مي داشت. اما حضور مکرر و بازگشت از تصميمش موجب آن عدم توجه هاست و برخورد آخريني که در همان فستيوال ونيز با «شيرين» شد. کيارستمي مي توانست به همان جوايز بسنده کند و بماند. خوب و در اوج بماند. اما شايد نخواست يا وسوسه يي ديگر و تاريخي باز هم تکرار سرنوشت ديگراني را برايش رقم زد که بسيار در عرصه تاريخ اينجا مکرر شده است.
3- در قدرت سياسي اما مصداق اين مشي و روش عيني تر است. در اسطوره، فرمانروايي جمشيد آنقدر ادامه مي يابد تا پايان تراژدي در رويينه دژ باشد و قسمت شدنش با استخوان اره ماهي به واسطه برادر تا نافرماني و مدعاي خداوندگاري عالم و گذشتن فره ايزدي از روح و روانش. در تاريخ معاصر اگر اميرکبير و دکتر مصدق جايگاهي دارند، شايد سبب حضور در دوران کوتاه و موثرشان باشد، هرچند ناخواسته بنمايد. امروز اگر بازگشت سياستمداران کهنه با عدم موفقيت مسبوق به سابقه شده و زمزمه حضور سياستمدار محبوب گذشته نيز با اقبال کمتري روبه رو است، بايد زنگ خطري قلمداد شود بر همان عدم زمان سنجي ها و ترک به موقع تصدي و به لجستيک رفتن پيش از آنکه به آزمون دوسرباخت از پيش تعيين شده پاي نهاد. در اين چند هفته پرهياهوي دروغ و بي اخلاقي هاي مسري و همه گير به اين فکر مي کردم که اگر وزير کشور معزول مجلس، پيش از آنکه به سبب عدم صداقتش استيضاح شود کناره گيري مي کرد، خودش و مجموعه دولت کمتر هزينه اينچنيني مي پرداخت. سوال اساسي آن است که چرا براي ترک هر کرسي اين مقدار بايد از خود و ديگران هزينه کنيم؟ هزينه هايي که حتي خصوصي ترين وجوهمان را هم دستمايه قضاوت قرار مي دهد. مديران سازمان ها، ارگان ها، وزارتخانه ها، کشوري و لشگري، صنوف و اتحاديه ها و حتي صاحبان عناوين انتصابي و انتخابي و اکتسابي فرهنگي و ورزشي را چه مي شود که اينچنين فارغ از ديد کلان نگر، حالشان را با هيچ چيز معامله نمي کنند؟ چه زود يادمان رفت که «اگر اين ميزها ماندني بود به من و شما نمي رسيد.» تکرار مکررم يادآوري پيشين و هميشگي است؛ زمان بندي حضور، طول ماندن و فصل کناره گيري مان نياز به بررسي نه فردي بلکه تاريخي دارد. صرف حضور مهم نيست. ميزانسن حضور مهم است.
اعتماد، ۱۸ آبان ۸۷
