بادها خبر از تغيير فصل می‌دهند

1- چهارشنبه يي که گذشت دعوت موج سوم و پويشي ها بود از موسوي. يعني هواداران خاتمي و موسوي با هم. زير برج ميلاد. همه آمده بودند. از خاتمي و آرمين و رمضان زاده و هاشمي نژاد تا داوود رشيدي و ديگران. مملو از شور و هيجان و جوانان. چندين برابر ظرفيت سالن همايش دختران و پسراني با تصاوير نخست وزير دفاع مقدس و رئيس جمهور اصلاحات، در حمايت از موسوي شعار دادند و سرود خواندند؛ سر اومد زمستون / شکفته بهارون...

2- آيت الله صانعي در ديدار با ميرحسين (تنها سياستمدار اين سال ها که مردم کوچه و بازار به نام کوچک مي خوانندش) به نسل جواني که مديريت امام را به ياد ندارند، نويد داده که با آمدن مهندس آن خاطره و تجربه زنده خواهد شد.

موسوي آن شب شور و هيجان، بوي امام مي داد. بوي حق طلبي، آرمانخواهي، صداقت. بوي پيروزي مي داد. بوي فتح خرمشهر. پس از دو دهه که همه دولت هاي اصلاح طلب و اصولگرا با شعارهاي عدالت طلبانه به چپ راهنما زدند و به راست پيچيدند، حالا کسي آمده که آن آرمان ها را شعار نمي داند. به آنها ايمان و اعتقاد عملي دارد. کسي که فارغ از دسته بندي چپ و راست و اصلاح طلب و محافظه کار، هيچ گاه فساد مالي مديران منصوبش را برنتافت. سياستمدار صادق و راستگويي بود و عميقاً معتقد به حرمت و شرافت انسان ها. هنرمندي که هيچ گاه نمي خواست آرتيست اول نمايش باشد تا زماني که احساس خطر بزرگ تري او را به صحنه آورد. به هنگام تصدي نخست وزيري نه در قامت رئيس جمهور ظاهر شد و نه حتي حمايت بي شائبه اش از فرهنگ و هنر را که به پاي وزير فرهنگ و ارشاد وقتش نگاشته شد او به نمايش گذارد.

هفته پيش و پس از دو دهه گوش فرا دادن به ما پرسيد که چرا دولت بايد امنيت داشته باشد و مردم نه؟ گفت که مردم و جوانان امنيت رواني و اجتماعي ندارند. اميد به فردا و آينده را بايد به آنها بازگردانيم نه به دولت و دولتمردان. گفت که فرهنگ را به دولت باز خواهد گرداند و فرهنگ دولتي را حذف خواهد کرد. گفت؛...

3- بهار امسال، از معدود بهاران کمتر آفتابي است. روزهاي ابري تهران که من بيشترش دوست دارم باردار باراني است تا کمبود آب و برق تابستان، کسي را بهانه يي نباشد... بادها خبر از تغيير فصل مي دهند.

وقت پايان مراسم در ميان تشويق بي حصر حضار پرچم ايران آوردند که به امضاي ميرحسين و همسرش (تنها کانديداي مديريت کلان کشور است که همه جا با همسرش حضور دارد) و خاتمي رسيد و دو نماينده نمادين راي اولي ها به نشانه ميثاق و قرار جمعي بنا شد قرار 22 خرداد باشد. هر چند رسم مالوف و معمول بر آن است که هر دولتي را در اينجا دو دوره تصدي کنند. اين احتمال براي آناني که اهل عافيت طلبي اند و پستو يا قهر و راي ندادن هميشه مستحکم ترين سنگر است براي ايستادن، نشستن يا پنهان شدن.

اما جوانان غيرقابل پيش بيني اين چند دهه را که تمام مستدلات و محاسبات پدرسالارانه نظاميان و بازاريان و سياست بازان را به هم مي ريزند چگونه از ياد ببريم؟ و جمله نوشته بر عقبه سخنرانان مراسم را؟

ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم.

اعتماد، ۱۲ اردیبهشت ۸۸