دره من چه سبز بود
1- هفته گذشته دوست خبرنگارم در عراق از شبکه تلويزيوني ZDF آلمان به دليل گزارش خوب و مستندش که عليه منافع تجاوزطلبانه نيروهاي متحد بود به شکايت وزارت دفاع دولت وقت آلمان اخراج شد. اينکه حقوق بشر از سوي بسياري از کشورهاي مدعي دائماً لگدمال مي شود، حرف نويي نيست اما آنچه حائز اهميت است آن است که همه آنچه به عنوان تحليل و گاه شعار از رسانه هاي داخلي تبليغ مي شود، خيلي وقت ها نيز واقعيت دارد، اما از آنجا که از سوي نهادهاي رسمي تبليغ مي شود و چون بد گفته مي شود، همواره با ديده ترديد بدان نگريسته مي شود. کافي است کمي با خودمان مهربان باشيم، حتماً حرف هاي حق مان نيز باور مي شود. اين را به خصوص به مديران و مسوولان فرهنگي- دولتي خودمان مي گويم. خيلي وقت ها حق با ماست ولي ما در قالب مناسب مطرح نمي کنيم. هماهنگي قالب و محتوا درس اول دانشگاهي رشته هاي هنري و علوم انساني است.
2- امروز آخرين روز ماه مه است. اين يعني شورش مه 68 پاريس، 40 ساله شده است. روزگار آرمانخواهاني که قرار بود زمستان را به سر برسانند تا بشريت به بهار برسد. امروز از آن جوانان و دانشجوياني که با سري پرشور مي خواستند پاريس را از شر قهرمانان جنگ دوم و دوگل (که زماني مظهر استقلال و آزادي فرانسه به شمار مي آمد و حالا نسل نو او را نمي خواست) آزاد کنند، تنها موسپيداني باقي مانده که خاطرات آرماني و شکست خورده و جواني پرسودا را در جهان تک قطبي و واقعيت هاي محض ماندن به هر قيمتي، مرور مي کنند. امروز سرانجام انقلاب بلشويکي جمهوري هاي متحد، تزار قدرتمند 56ساله يي است که شايعه داغ ازدواج زودهنگامش با آلينا کابائوا ژيمناست 22ساله مشهور و زيباي روسيه، نقل محافل جهاني است. در آن سوي نيکلا سارکوزي همتاي فرانسوي ولاديمير پوتين که در يک انتخابات دموکراتيک و با حضور اکثريتي مردم، رقيب چپگرايش را پشت سر گذاشت و چندي پيش در اقدامي جنجالي با کارلا بروني سوپرمدل معروف ايتاليايي ازدواج کرد و تمام نگاه هاي مطبوعات جهان را معطوف خود ساخت.سلف دوگل براي اولين بار در تاريخ گل ها، پس از اداي سوگند در اليزه به بوسيدن دست لورا بوش به مزرعه خانوادگي پرزيدنت شتافت. به ديدار و مصافحه با کم سوادترين و محافظه کارترين رئيس جمهور تمام دوران ايالات متحده و امروز چنين بي رحمانه، چريک هاي پير به تماشاي سرانجام جهاني نشسته اند که قرار بود دنيايي ديگر بشود. جهاني که در آن واقعيات از تخيلات قوي تر شده اند.
3- پنج خرداد امسال، کشف نفت در خاورميانه صد ساله شد. وقتي مته حفاري مهندس رينولدز انگليسي پس از حفاري هاي ناموفق در مناطق چياسرخ و ماماتي سرانجام در منطقه نفتون (مسجدسليمان فعلي) قلب صخره را شکافت و نفت فوران کرد، هيچ کس را بر اين باور نبود که اين طلاي سياه، بلاي سياه سرزمين مادري اش خواهد شد. عشاير بختياري به استخدام نگهداري از ثروت خدادادي شان براي ديگري گماشته شدند تا بعدتر شرکت - شهر مسجدسليمان شکل گرفت. مين آفيس و به تبع آن آب و جيره و جاده و خط آهن و رفاه و لغات انگليسي آمد که با لهجه لري ادا مي شد. ايل ساکن شد و دامدار به هيبت کارگر شرکت نفت و بعدتر کنسرسيوم درآمد. انضباط اروپايي آمد، اولين راديو تلويزيون در کشور، اولين بيمارستان مجهز، اولين زمين هاي گلف، اولين باشگاه و اولين...نفت چون ترياک درد موقتش را درمان ساخت و منشاء تحولات اجتماعي، سياسي و فرهنگي يک سده آينده مملکتش شد. با خود فرهنگ خاص خودش را نزد بوميان پديد آورد و بعدتر در کشور رواج يافت. تاثيراتش در سينما با فيلم هاي گلستان آغاز شد که آل احمد منتقدش بود. شعرا آمدند، ادبيات داستاني رشد يافت، تئاتر، موسيقي و... همگي تحت تاثير نفت چه موافق و چه مخالف و چه غيرمستقيم سخن ها گفتند و بحث ها رواج يافت... و البته شکوفايي هم. مسجدسليمان مدرن نخستين شهر صنعتي خاورميانه بود و 60 سال در اوج رونق تا افول چاه هاي سر به فوران زده اش تا 40 سال پيش. از آنجا به بعد بود که چون انار له شده يي که شيره اش مکيده شده به دور انداخته شد. اينک چون شهر مردگان به موزه يي از آهن قراضه هاي کارخانجات و ساختمان هاي نيمه ويران بازمانده از آن جلال و شکوه بدل شده است. زمين بدون نفت در اثر فشار گاز زيرزميني دهان باز مي کند و هر از چندي قرباني مي گيرد. بوي گازهاي مسموم ناشي از به پايان آمدن خون سياهش هواي شهر را آلوده ساخته است. ميزان اميد و فرصت شغلي براي جوانانش در پايين ترين وضع خود در کشور قرار دارد و اين سرنوشت تمام امکنه يي است که متکي بر اقتصاد تک محصولي چند صباحي به رفاه و خوش نشيني دل خوش مي دارند و هيچ به ساخت زيرساخت هاي صنعتي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود اهتمام نمي ورزند.
برج ها و بزرگراه ها و فروشگاه هاي بزرگي در هر ناکجاآبادي را تصور کنيد که ديگر از سکه افتاده اند و حتي خرج تعمير و احياي مجدد ندارند. بازمانده هاي نوستالژيک دوران رونق، مانند پوسته آن انار چروکيده است که به دور انداخته مي شود. نخواهيم که مالک و وارث چنين سرزميني باشيم در روزگار به پايان آمد درآمد تک محصولي. مسجدسليمان امروز آينه تمام قدي است پيش رويمان. گفته اند که قرار است موزه شود. چنين بادا.
اعتماد، 11 خرداد 87
