از پس حجاب شرقی
گفتوگو با مهدی کرمپور، سازنده تيزرهای گردشگری ايران در شبکههای جهانی
خسرو نقيبی
حدوداً دو ماهی میشود که تيزرهايی با موضوع ايران و محوريت مسأله گردشگری روی آنتن شبکه BBC رفته است و با فاصلهای چند روزه شبکههای ديگر هم پخش اين تيزرها را آغاز کردهاند. آنچه در اين ميان اهميت دارد نگاه ايرانی پشت اين تيزرهاست و اينکه به روال ديگر کشورهای خاورميانه و البته آسيای جنوب شرقی، کار ساخت اين تيزرها را يک گروه خارجی انجام نداده؛ اين يک روی سکه است.
تقريباً در ميانههای نگارش فيلمنامه چه کسی امير را کشت؟، مسأله تيزرها مطرح شد و مهدی کرمپور ساخت آنها به سفارش سازمان ميراث فرهنگی را به عهده گرفت که بالطبع به دليل همکاری با کرمپور و دومين پروژه سينمايیاش، از فاصله نزديک ناظر کار روی اين تيزرها هم بودم. کارهايی که بايد در استاندارد جهانی ساخته میشد تا بتواند پخش را از شبکه BBC بگيرد، هرچند همهچيز به BBC خلاصه نمیشد و همزمان برخی از کارها هم بايد به مخاطبان عربزبان شبکه العربيه را هدف قرار میداد. توليد اين مجموعه تيزرهای سی و پانزده ثانيهای بهار امسال انجام گرفت و شبکه BBC پخش آنها را از ابتدای تابستان آغاز کرد. با چند روزی فاصله شبکههای تلويزيونی العربيه، العالم، المشکات (کويت) و الجزيره هم به BBC پيوستند و تقريباً اين مجموعه تيزرها هر شب روی آنتن اين شبکهها میرود. دو شبکه MBC2 و CNN هم در چند هفته آينده پخش تيزرها را آغاز میکنند. هدف از پخش اين تيزرها معرفی جاذبههای گردشگری کشورهای مختلف به مخاطبانی است که در کلانشهرهای اروپايی و عربی زندگی میکنند.
اين توضيحها را دادم تا شکل گفتوگويی را که میخوانيد توجيه کرده باشم. حالا و پس از گذشت چند ماه از توليد تيزرها، کرمپور درگير پيشتوليد فيلم تازهاش است و سفری که به روسيه داشت سبب شد انجام اين گفتوگو کمی به تعويق بيفتند. برای همين در فرصتی کوتاه با کرمپور درباره تيزرها و آنچه در آن چند هفته خيلی سريع اتفاق افتاد، گپ زديم. چند مسأله را سبک سنگين کرديم و مهمترينهايشان را برگزيديم تا چيزهايی که بايد گفته شود از قلم نيفتد و بعد، همين موارد را تيتروار مرور کرديم. با اين حال از ميان همين گپوگفت هم میتوان به نکتههای جالب توجهی رسيد. به شکل پيشرفت يک پروژه سنگين که فيلمبرداریاش در نقاط فراوانی از ايران انجام شده و البته، منطبق کردنش با استاندارد پخش جهانی که مثلاً کرمپور را واداشت تا موسيقیاش را يکبار به طور کامل عوض کند.
***
نخستين مواجهه با تيزرهای گردشگری ايران در شبکهای مثل BBC خيلی غافلگيرکننده است و برای خيلیها بلافاصله اين سوال پيش میآيد که سازنده اين تيزرها چه کسی است. قصه ساخت اين مجموعه تيزرها از کجا شروع شد؟
مقوله تيزرهای گردشگری مساله تازهای نيست. در حقيقت سالهاست که از کانالهای معتبر جهانی تیزرهای کشورهای مختلف پخش میشود. با توجه به میزان سرمایهگذاری برای جذب توریست، این مساله خیلی حساس است. کار مربوط به یک کالا نیست. در بسیاری از کشورهای دنیا درآمد حاصل از توریسم خیلی بیشتر از درآمد منابع طبیعی و زیرزمینی کشور ماست. اینکه سازمان میراث فرهنگی تصمیم به چنین کاری گرفته، خودش یک ریسک و حرکتی آوانگارد است که باید آن را مثبت ارزیابی کرد. هرچند ممکن است خیلی دیر باشد ولی میدانیم که ایران به دلیل شرایط آب و هوایی و آثار باستانی پتانسیل بالایی برای جذب گردشگر دارد.
میدانیم که در بسیاری از کشورها این تیزرها با یک گروه خارجی ساخته میشود. خصوصا به لحاظ مختصات فنی که باید کارها با استاندارد پخش جهانی هماهنگ باشد. برای این مساله چه فکری کردی؟
وقتی قرار است چنین تیزرهایی از شبکههای معتبر جهانی پخش شود، باید این کارها در یک سطح استاندارد باشد. در کشورهایی چون مالزی، سازندگان انگلیسی و آمریکایی کارها را به عهده گرفتهاند. چیزی که من میدانم این است که دو سالی این پروژه سبک سنگین میشد و دفاتر تولید فراوانی هم برای آن در نظر گرفته شده بود ولی نهایتا سازمان میراث فرهنگی، کار را به من پیشنهاد کرد؛ بهنظر خودم علت این نساله هم سابقه ده دوازده ساله من در ساخت کلیپ و تیزر در ایران بود. وقتی کار به من پیشنهاد شد چیزی به زمان پخش تعیین شده نمانده بود و دنبال کسی بودند که کار را به پخش برساند.
چه شد که کار به شما ارجاع شد؟ معمولا برای پروژههایی از این دست، داوطلبان زیادی وجود دارند...
فکر میکنم گزینه مناسبی برای آنها بودم. هم به دلیل آن سابقه کار که برخی کارهای نامتعارف بودند و هم برای اینکه ایران راخوب میشناختم. برای عکاسی و فیلمسازی دو بار دور ایران را گشته بودم. خیلی زود روی آنچه میخواستیم به توافق رسیدیم. از بسیاری از اهالی سینما پرسیده بودند و سرانجام محمد آلادپوش من را معرفی کرده بود. مهمترین مساله در این کار جذب توریست بهصورت عام برای ایران بود. میخواستیم بگوییم ایران آن کشوری نیست که در تبلیغات غربی رویش تاکید میشود و این را اثبات کنیم که ایران پتانسیلهای فراوانی برای جذب توریست دارد. برای همین تخت جمشید یا بناهایی از این دست در درجه دوم اهمیت قرار گرفت چون هدف اصلی ارائه یک تصویر واقعی از شرایط اقلیمی ایران و جذابیتهای توریستی بود.
یک مساله مهم در تیزرها، نگاه دوگانه شماست. در واقع کارها دو حال و هوای کاملا متمایز با هم دارند...
این تیزرها دو نوع مخاطب داشت؛ یکی مخاطب کانالهای عربی و دیگری مخاطب کانالهای اروپایی. مخاطب عربی برای سفر به یک انگیزه نیاز دارد و مخاطب اروپایی یک انگیزه دیگر. برای مخاطب عربزبان کویر جذابیتی ندارد و برای مخاطب اروپایی هم جنگلها و سبزی ایران. صحرا و کویر، عناصر دوستداشتنی اروپاییها بود و برای اعراب نوعی سرسبزی. برای همین دو سفر در پیش گرفتیم. یکی به مناطق مرکزی ایران و دیگری به مناطق شمالی.
چه مسیری طی شد؟
در سفر اول به کاشان رفتیم و کویر بینظیر مرنجاب. هر سه پوشش کویری را این کویر با هم دارد. هم دشت، هم ماسه بادی (رمل) و هم دریاچه نمک. سفر ادامه پیدا کرد تا نیاسر، ابیانه و جوشقان. جایی که فرش آن و نقشش در اروپا کاملا آشناست ولی حالا در این شهر، همه در حال اضمحلال است. بعد به گلپایگان رفتیم تا از کاروانسراهای قدیمی ایران تصویر بگیریم. بعد هم به اصفهان رفتیم تا مساجد ایرانی را تصویر کنیم و بعد هم در بروجن، سمیرم و گندمان به دنبال ایل قشقایی رفتیم تا از عشایر هم تصاویری داشته باشیم. با یک برنامهریزی دقیق و حسابشده در همان زمان کم، طوری حرکت کردیم که گلابگیری نیاسر و فصل کوچ عشایر را هم از دست ندهیم.
در کارهایی اینگونه و این شدت از فشار زمانی، معمولا همهچیز مطابق پیشبینی جلو نمیرود. از این مشکلات پیش نیامد؟
بسیاری از آنچه که ما بهعنوان عناصر سنتی در نظر داشتیم، در فرهنگ جهانی شدن سال به سال مدرن شده بود. قالیبافی جوشقان یا مشکزنی عشایر را کاملا بازسازی کردیم چون شکل قدیمی آنها از بین رفته بود. متاسفانه برای پیدا کردن این خردهفرهنگها باید به تقلب رو بیاوریم یا به شکل نمایشی آنها را بازسازی کنیم. چیزهایی که اگر به آنها نرسیم، خیلی زود از دست خواهند رفت.
سفر دوم چه زمانی آغاز شد؟
به تهران بازگشتیم و بلافاصله سفر دوم را آغاز کردیم. رافکات را در همین فاصله نازنین مفخم آغاز کرد و ساخت موسیقی هم همینطور. اهداف سفر دوم، مرداب انزلی، خلویار آستارا، آسیابهای بادی منجیل، زیباییهای کمنظیر ماسوله و جاده بینظیر اسالم به خلخال که یکی از زیباترین پوششهای گیاهی ایران را دارد، بودند. این مسیر، مجموعه سفرها بود. مرداب، جنگل و آبشار برای مخاطب عرب و کویر، معماری کویری و مردمان آن منطقه برای مخاطب اروپایی. یک سفر دیگر هم به جزایر جنوبی پس از این مرحله انجام شد؛ سفر به جزیره کیش برای نشان دادن هتلداری در ایران. بهنظرم این توریست تنها قرار نیست در چادر میان جنگل و کویر زندگی کند. ما باید نشان میدادیم که بهترین امکانات رفاهی برای گردشگران مهیاست. در کیش از دلفیناریوم این جزیره و امکانات ورزشی دریایی که مهیا شده نیز تصویر گرفتیم. در تهران از اسکی روی چمن هم فیلم گرفتیم و هم بهدنبال یک گربه ایرانی بودیم و فیلمبرداری این بخشها در تهران و دیزین انجام شد. یک ماه بهدنبال نژاد Persian Cat گشتیم تا سرانجام یک گربه ایرانی که با شرایط تصویری ما سازگار باشد، پیدا کردیم. کار به شکل فشردهای انجام شد و یک برنامهریزی با سه گروه صورت گرفت. دو دستیار در تهران همزمان امور فنی و جستوجو برای یافتن گربه ایرانی را پیگیری کردند و در طول سفرها هم مکانهایی که باید در آنجا فیلمبرداری میکردیم، از پیش هماهنگ میشد. کار مونتاژ و موسیقی کار بهطور کامل توسط فردین خلعتبری با صدای مامک خادم از گروه اکسم آو چویس ضبط شد ولی بهدلیل همخوانی نداشتن موسیقی با حال و هوای کار، موسیقی دوباره توسط پیتر سلیمانپور ضبط شد.
آنچه در تیزرها به چشم میآید، نوعی ریزهکاری در پرداختن به عناصر ایرانی است. گفتید که قرار نبود این عناصر همان چیزهای کلیشهای باشد. چه چیزهایی را بهعنوان محور کار مورد استفاده قرار دادی؟
سه عنصر برای این کار در نظر گرفتیم که اروپاییها آن را 3C مینامند: گربه، خاویار و فرش ایرانی که نشانههای اصلی ایران هستند. سعی کردم این عناصر محور کار باشند. وقتی تیزر در مدیوم تلویزیون کار میشود، نیاز به یکسری موتیفهای تکرار شونده است. در نمونههای جهانی تیزرهای متعدد یک موضوع، ممکن است در یک تیزر یک پلان دیده شود و در تیزر بعدی تاکید روی همان یک پلان باشد اما مساله این است که باید با این موتیف تکرارشونده نشان داده شود که کار محصول یک مجموعه است. این موتیفها باید رعایت میشد. نکته بعدی این بود که باید میدیدیم در مورد کجا صحبت میکنیم. جای خاصی را مد نظر قرار ندادیم. مساله معماری ایران بود و حال و هوای ایرانی. سعی کردیم نگاه قرینهسازی را در کمپوزیسیونها و ترکیببندیها رعایت کنیم؛ چیزی که در معماری ایران همیشه رعایت شده. مساله دیگر نگاه به زن بود. ما به دلیل قوانین اسلامی و اعتقادات مذهبیمان، در پرداخت به زن نگاهی توام با حجاب داریم، چنانکه معماری اینگونهای هم داریم. ما از جذابیتهای معمول جذب گردشگر در تیزرهای خارجی گذشتیم و به چیزهای دیگری فکر کردیم. از اندرونی و بیرونی سنتی خانههایمان به نگاهی از پشت حجاب رسیدیم. در تدوین هم با نازنین مفخم به این قرار رسیدیم که زنان را با حجابی در پی دیزالوهای پیاپی داشته باشیم. زنانی که همهجا حضور دارند و شاید جذابیتشان در پس همین حجاب است. این نگاه در متنهای انگلیسی هم که توسط حامد عبدی زبانشناس و استاد دانشگاه نوشته شد، مورد توجه قرار گرفت. متنهایی که برای همراه کردن مخاطب انگلیسیزبان بسیار اهمیت داشت و عبدی بهخوبی از پسش برآمد.
پس ریتم آرام کارها از این مرحله میآيد؟
ریتم آرامی را برای تدوين برگزيديم تا همهچيز بهآرامی در ذهن مخاطب جای بگيرد. حرکتهای نرم دوربين هم به خلق چنين فضایی کمک میکرد.
تصاوير کارها، ويژگیهای زيادی دارند، هم به لحاظ نوع حرکت دوربين و هم رنگبندیها. اين آخرين کار مرحوم کاظم شهبازی هم بود. با شهبازی چهطور کار کرديد و اين تنوع رنگی و حرکتی از کجا آمد؟
با يک دیویکم کاملا حرفهای کار میکرديم و لنزهايی که شايد قيمت آنها از خود دوربين بيشتر بود. فيلترهايی را که داشتيم از بسياری از مديران فيلمبرداری سينمای ايران جمعآوری و خريداری کرديم. در تمامی سفرها که با چندين ماشين دو ديفرانسيل در پی هم انجام میگرفت از کاملترين تجهيزات حرکتی و نورپردازی مطابق با استانداردهای جهانی بهره گرفته شد. همه این کارها با دانش و صبر فوقالعاده کاظم شهبازی که بیشک از بهترين تصویربرداران کشور بود، رنگ و رويی خاص پيدا کرد و به تصاويری اين چنين که حالا در تيزرها ديده میشود، رسيديم.
چرا موسيقی دو بار ساخته شد؟ در فيلم جايی ديگر با فردين خلعتبری کار کرده بوديد و به نظر میرسيد به سليقه هم آشنا باشيد...
در مرحله رافکات و فاينکات با نازنين مفخم خيلی بحث کرديم که چه ريتمی داريم و چه تصاويری را بايد دنبال کنيم. وقتی به ريتم مناسب رسيديم، فهميديم که موسيقی از پيش ساختهشده به ريتم فعلی نمیخورد؛ با اينکه کار بسيار جذاب و گوشنوازی هم ساخته شده بود. نازنين مفخم تدوينگریست که ريتم را خوب میشناسد و برای همين با مشورت او تصميم گرفتيم از پيتر سليمانپور دعوت کنيم تا قطعاتی خلوت و تلفيقی ميان موسيقی شرقی و غربی بسازد. مشکل موسيقی پيشين حجيم بودنش بود و اينکه برای مديوم تلويزيون لابهلای صداها و تصاوير پرهياهو بايد ديده میشد. موسيقی اوليه با تمام جذابيتهايش و با اينکه حتی از موسيقی دوم گوشنوازتر بود ولی برای ریتم تازه مناسب نبود. انصافاپیتر سلیمانپور از پس این شکل تازه خوب برآمد.
در موسیقی و صدا مشکلی با پخش جهانی نداشتی؟ صدای استریو و باندهای بینالمللی؟
در مرحله میکس نهایی باید استاندارد BBC را رعايت میکرديم. اين کار را علی علويان در استوديو اندیشه به بهترین شکل ممکن انجام داد و کار برای کد گرفتن از پخش، با هيچ مشکلی مواجه نشد.
بد نیست درباره مقوله کلیپ، تیزر و آنوس هم صحبت کنیم. کاری که کردید در ایران سابقه داشت؟ اصلا چهقدر به این گونهها در شرایط تازه توجه میشود؟
سابقه ساخت تیزرهایی از این دست که اصلا در ایران وجود نداشت. ساخت تیزر، کلیپ و آنونس کلا در ایران یک کار جدید است. با تعاریفی که در اساسنامه انجمن فیلم کوتاه ایران داریم، این سه مقوله حتی بهعنوان فیلم کوتاه هم محسوب نمیشوند یعنی تیزر و کلیپ و آنونس به سينمای حرفهای تعلق دارند، نه به فيلم کوتاه، نه به مستند و نه به قالب تازه مستند ـ داستانی. کسی که این نوع کارها را انجام میدهد باید بیشتر دغدغه فرم داشته باشد و خب، من عاشق فرم هستم. شاید به لحاظ زیباییشناسی این مقولات را باید بیشتر به ویدیوآرت نزدیک دانست تا مقولههای دیگر. فرم چیزیست که در جامعه محتوازده ما در تمامی عرصهها فراموش شده است یا در برخی موارد آنقدر در موردش افراط شده که به یک فرمالیسم شبهروشنفکری رسیده. در اینجا اصولا فعالیت سیاسی به سیاستزدگی بدل میشود، بنابراین هرچیز دیگری هم سریعا شکل عوامانه و پوپوليستی به خود میگيرد و از مسير اصلی منحرف میشود. برای همين مفاهيمی مثل سياستزدگی، غربزدگی، عوامزدگی و شبهروشنفکری از بلایای چند دهه اخیر تاریخ معاصر فرهنگی ماست. ولی بهنظرم میتوان با توجه به فرم و قالبهای نوین و حتی از همه اینها آسانتر، با دیدن نمونههای درخشان خارجی و یک پردازش خوب با هوشی متوسط، تجربههای متفاوتی در این زمینه انجام داد. مطمئن هستم که میشود در این مسیر موفق شد. در یک دهه گذشته کارهای متفاوتی در این زمینه انجام دادهام. نمونههایش در جشنواره فجر، جشن خانه سینما و برخی رسانههای خارجی پخش شده که تعدادی بیش از عدد پنجاه یا شصت دارند. در این کارها فرمهایی را تجربه کردهام که در هیچ قالب دیگری نمیشد تجربهاش کرد. کارهایی که بهجرات میتوانم بگویم بر مسیر فیلمسازیم هم تاثیر بهسزایی داشته است.
ماهنامه صنعت سینما، شماره 39، مهر 1384.
